کوهستان برف پوش

دیروز، شنبه بیست و هشتم دیماه، چهارمین برف سال هم بارید. چهار برف در طول 28 روز! برای منطقه ی ما که چندین سال بود برف نباریده بود خیلی عجیبه! ولی خب! این سالیان اخیر اینقدر اتفاقات عجیب و غریب دیدیم که دیگه عادت کردیم به اتفاقات عجیب و غریب.

القصه! امروز صبح رو عازم برفگردی شدیم. اول توی کوچه باغ ها  حسابی گشت و گذار کردیم؛ که چون توی پست های قبلی، عکس هایی از کوچه باغ برفی گذاشته بودم، این سری عکسی از این قسمت نمی ذارم. بعد از اون از راه دم آسیو[1] به سوی رشته کوههای شمال شرقی علی آباد راهی شدیم؛ که گزارش تصویری اون رو تقدیم میکنم.

چشم انداز ارتفاعات یال خری

ارتفاعات شمال شرقی علی آباد

به سوی ارتفاعات « ریزال »


گذر از دره های برف پوش

نمایی از دشت برف پوش کمین. رشته کوه قبله در دور دست و ارتفاعات زین اسبی در میانه ی تصویر پیداست

آتش و چای 

سرما و گردوی برشته و داغ

[1] Dam – e – āssēyowسر آسیاب قدیمی علی آباد؛ که اکنون آثار و ویرانه های آن هنوز پابرجاست. « بالای باغ »، نام دیگر این محدوده است.

چوله

سلام!

این پست، درباره ی یکی از جانداران در حال انقراض علی آباد به نام « چوله » هست.

قديم ترها، در باغ را که باز ميکردي، تيغ هاي بلند و سياه و سفيدش کف کرزه ي[1] باغ ريخته بود. گاهي هم خوش شانس بودي و او را تک و تنها يا در گله ای سه – چارتايی مي ديدي که در هراس از تو به گوشه اي مي گريزند.  چوله[2] را می گويم. يادتان که هست؟

عرصه ي زيست چوله علاوه بر باغستان هاي علي آباد، به کوهستان هاي اطراف هم مي رسد؛ که امروزه در اثر شکار بي رويه، نسل اين جاندار بي آزار رو به انقراض است؛ به گونه اي که شمار اين جاندار در باغستان هاي علي آباد  - که روزگاري به فراواني يافت مي شد – امروزه تقريبا به هيچ رسيده است و زيستگاه آن محدود به کوهستان هاي اطراف شده است.

خوراک و تغذيه ي اين جاندار از ميوه هاي تازه و همچنين پيازچه و ريشه هاي درختان ( بيشتر در فصل زمستان و کمبود غذا ) است و نقش مهمي در چرخه ي زيست محيطي  بازي مي کند: « رفتار تغذيه اي چوله به پراکنش بذر و دانه ي گياهان کمک مي کند. چوله غذاي پلنگ است که به سختي و با هوشمندي ، اين حيوان پوشيده از خار را شکار مي کند». [3]

تصویری از تیغ یا سیخ چوله

برخي همشهريان نا آگاه – با بي مبالاتي – دست از سر اين جاندار بينوا برنداشته و پس از انقراض نسلش در باغستان، کوه ها و دره ها را مي پيمايند تا در کمرکش کوهي يا نهانگاه غاري اثري از او بيابند و نسلش را از روي زمين بردارند؛ فقط از روي تفريح و خوشگذراني!

واقعيت امروز اين است که در اثر شکار بي رويه و تجاوزهاي گسترده به زيستگاه اين جاندار، اولا زيستگاه اين جاندار بسيار نا امن و محدود شده است و ثانيا با ادامه ي اين رويه، نسل اين جاندار نيز از بين خواهد رفت؛ همچون آهو، بز، قوچ و ميش کوهي؛ کل و پازن؛ خرس؛ پلنگ و ... - که به اقرار پيران علي آباد – تا چند دهه پيش گله گله در دشت و دامنه هاي اطراف خوش مي خراميدند و امروز نه از آنها نامي هست و نه نشاني.

شناخت علمي چوله:

چوله[4] يا « تشي » يا « گربه تيغي »؛ با نام علمي رودنتيا  از گروه پستانداران، راسته ي جوندگان  است؛ که با نام هاي محلي چوله، « سيخور »، « کرپي » و « کول تيغتيغه » نيز شناخته مي شود.

چوله را نبايد با خار پشت که از خانواده ی ديگري است اشتباه گرفت. چوله بزرگ‌ترين جونده ايران است. خارهاي بلند روي بدنش او را از ساير پستانداران متمايز مي‌کند. خارهاي ناحيه گردن و شانه نازک و بلند است.موقعي که آن‌ها را سيخ مي‌کند به شکل بادبزن در مي‌آيند و حيوان بزرگ‌تر به نظر مي‌رسد. خارهاي قسمت پشت کوتاه‌تر و کمي کلفت‌تر با نوارهاي سياه و زرد و خارهاي ناحيه دم کوتاه و سفيدند.

اندازه‌:

طول سر و تنه ۷۰ تا ۹۰ سانتي‌متر، دم ۸ تا ۱۰ سانتي‌متر، طول خار ۱۸ تا ۳۵ سانتي‌متر، وزن ۱۱ تا ۲۵ کيلوگرم

تصویری دلخراش از شکار چوله

زيستگاه:

در بيشتر زيستگاه‌ها اعم از جنگلي، کوهستاني، استپي و بياباني زندگي مي‌کند. گاهي نيز در پيرامون باغ‌ها و زمين‌هاي کشاورزي ساکن مي‌شود.

پراکندگي:

قاره آسيا. در بيشتر مناطق ايران به استثناي آذربايجان غربي.

عادات:

شبگرد است. به صورت انفرادي زندگي مي‌کند؛ ولي گاهي با يک گروه فاميلي کوچک در يک لانه ساکن مي‌شوند. بر خلاف آنچه که شايع است چوله نمي‌تواند خارهاي خود را پرت کند. در موقع احساس خطر براي بزرگ جلوه دادن خود خارها را سيخ مي‌کند و خود را از پشت و يا بغل به حيوان مهاجم مي‌کوبد.

غذا:

از تمام قسمت‌هاي گياهان تغذيه مي‌کند. براي خوردن پياز و ريشه گياهان زمين را حفر مي‌کند.

توليد مثل:

در سال يک بار توليد مثل مي‌کند. دوره آبستني حدود۱۱۲ روز است و ۱ تا ۴ بچه مي‌زايد. بچه‌ها د رموقع تولد داراي مو و چشم‌هاي باز هستند. تا دو ماهگي وابسته به مادرند. در يک سالگي بالغ مي‌شوند. طول عمر چوله حدود ۱۵ سال است.

در فرهنگ‌هاي فارسي اين نام‌ها نيز براي چوله به‌کار رفته‌است:تشي، اتشي، بيهن، پـَهمَزَک جکاشه، چَکاسه، خارانداز، رُکاسه، رکاشه، ريکاسه، ريگاشه، زُکاسه، زکاشه، سُکاسته، سکاسه، سکاشه، سکاشته، کاسُج، کاسجوک، کوله. از يزد تا جنوب ايران به آن سيخور مي گويند.

واژه‌هاي کاس و کاش که در زبان‌هاي ايراني به معناي خوک است در ترکيب بخشي از نام‌هاي بالا ديده مي‌شود. نام اين جانور در و تلفظ‌هاي مشابه در ديگر زبان‌هاي اروپايي نيز به معني «خوک تيغي» است.

چوله هنگام احساس خطر صداي خرخر مانندي توليد مي کند وخارها را برافراشته کرده و با ماليدن آنها به يکديگر صداي خش خش توليد مي کند. اگر جانوري به طرف چوله بيايد با خارهاي برافراشته به سوي آن حمله مي کند. برخلاف باور برخي افراد که چوله خارهاي خود را پرتاب ميکند، نمي تواند خار را به سوي دشمن پرتاب کند.

چوله در هنگام احساس خطر، سیخ هایش را برافراشته می کند.

همان طور که گفته شد، تشي از گياهان تغذيه مي کند و به صيفي جات علاقه زيادي دارد.

پستاندار استخوان خوار

تشي با خوردن استخوان ها و شاخ هايي که پيدا مي کند، مواد معدني مورد نياز خود، از جمله کلسيم را از آن ها مي گيرد. اين مواد معدني براي رشد خارهاي تشي بسيار لازم است.

جونده ي ترسو

تشي جونده ي بسيار محتاطي است که فقط بعد از تاريکي کامل هوا از لانه اش بيرون مي آيد و به تنهايي زندگي مي کند. معمولا" در سوراخ هاي وسيع و عميق ، شکاف سنگ ها، غارها و خرابه ها، چاه ها و قنات هاي متروک لانه مي سازد. در طول روز ، در اين لانه ها - که ورودي هاي متعدد و بسيار وسيعي دارد-  باقي مي ماند و استراحت مي کند. امکان دارد در مناطق مسطح ، براي ايجاد لانه حتي تونلي در زير زمين ايجاد کند. معمولا" جلو در لانه ي آن ها مي توان تعداد زيادي از خارهايشان را پيدا کرد که در هنگام ورود به لانه ، در اثر برخورد با ديواره ها کنده شده اند.

در برخي مناطق ، گوشت چوله را مي خورند. رفتار تغذيه اي چوله به پراکنش بذر و دانه ي گياهان کمک مي کند. چوله غذاي پلنگ است که به سختي و با هوشمندي ، اين حيوان پوشيده از خار را شکار مي کند.

تصویر دلخراشی دیگر از شکار چوله

منبع: ويکيپديا و مجله اطلاعات علمي شماره 368 و مجله حيات وحش ايران[5]

اینم قابل توجه همشهریان بی مسئولیت ما:

http://www.iew.ir/1392/11/11/21490




[1] Korzeکرت باغستان رز

[2] čūle

[3] http://hodk.blogfa.com/9102.aspx

 

[4] čūle

[5] http://hodk.blogfa.com/9102.aspx

 


 

برف و شیره

چنانکه از نامش پیداست، ترکیبی است از برف و شیره؛ شیره ی انگور. همان میوه ای که بخشی جدایی ناپذیر از هویت فرهنگی و مردم شناسی علی آباد است. نمی توان نامش را « خوراک » گذاشت؛ چرا که به قصد سیر شدن نمی خورند؛ همانگونه که نمی توان آن را نوشیدنی یا دسر زمستانه خواند؛ چرا که نوشیدنی زمستانه می بایست گرم و داغ باشد؛ هات چاکلت[1] باشد و نسکافه ی داغ به سبک امروزی ها؛ یا  چای قند پهلو باشد؛ به سیاق دیروزی ها.

باری! برف که می بارید، قدیم ترها خوردن برف و شیره بسیار دلچسب بود. امروز هم بیش و کم پیدا می شوند خانواده هایی که هنوز هم بعد از بارش برف، خوردن برف و شیره را بهانه کنند؛ تا دمی از عمر را با عزیزانشان خوش باشند.

عکس های زیر مربوط است به بارش سنگین اخیر؛ پیشکش به تمامی علی آبادی های حاضر و دور از ولایت و همه ی هم میهنان عزیز تر از جان!

پیش از اون، دعوتتون می کنم به قطعه شعری از یکی از پیشاهنگان سخن پارسی، آغاجی بخارایی ( سده 4 هجری خورشیدی ) ، که دانه های سپید برف رو که از آسمون فرو میریزه، به زیبایی تشبیه کرده به کبوتران سپیدی که از ترس پرنده ی شکاری باز، به این سوی و آنسوی می گریزند:

به هوا در نگر که لشکر برف

چون کند اندر او همی پرواز

راست همچون کبوتران سپید

راه گم کردگان ز هیبت باز

دو نمای برفی از چهار راه اصلی علی آباد به سوی مسجد ولیعصر



من و سرو حیاطمون




چند نما از کوچه باغ برفی


برف و برجه ( پرچین ) باغ





نوستالژیای در چوبی، برف و دیوار کاهگل


هماغوشی برف و باغ


چند نما از تپه های اطراف علی آباد ( بالای باغ )


نمایی از راه دم آسیو و کوه های زین اسبی


نمای شمال شرقی - جنوب شرقی بلوار علی آباد به سمت ارسنجان






[1] Hot chocolate

بخز در لاکت ای حیوان که سرد است...

از گرمای این سوی پنجره تا سرمای آنسوی، فاصلهی یک شب یخبندان زمستانی است. میهمان کنیم به تکه نانی خشک یا ته مانده غذایی، چرنده و پرنده ای را که به امید من و توست.

بخز در لاکت ای حیوان که سرما

نهانی دستش اندر دست مرگ است

مبادا پوزه ات بیرون بماند

که بیرون، برف و باران و تگرگ است

چه در جنگل؛ چه در صحرا؛ چه در شهر

ز بس باران و برف و باد و کولاک

زمان را با زمین گویی نبرد است

مبادا پوزه ات بیرون بماند

بخز در لاکت ای حیوان که سرد است

اخوان ثالث

برف نو برف نو سلام سلام

بعد از سالها و سالها بالاخره داره برف میباره؛ اونم از نوع پَرِ مرغی

هوا سرد است و برف آهسته بارد

ز ابری ساکت و خاکستری رنگ

زمین را بارش مثقال مثقال

فرستد پوشش فرسنگ فرسنگ

سرود کلبه بی روزن امشب

سرود برف و باران است امشب

اخوان ثالث

*** هر سه عکس بالا از منوچهر هاشمی

جنگل برفی