زُدي


به لهجه علی آبادی به صمغ و شیره ای که از درختان بادام و زردآلو و ... تراوش میکنه؛ زُدي میگن که به صورت جوشانده و یا در ترکیب با گیاهان دارویی دیگه خاصیت  درمانی؛ مخصوصا درمان سرماخوردگی داشته.
البته یه صمغ و شیره دیگه هم توی فرهنگ علی آبادی هست که همه باهاش آشنایی داریم به نام سَقُّز كه از درخت بنه تراوش میکنه و اونم خواص دارویی وسیع تری در تسکین دردها و درمان سرماخوردگی داره که به صورت جوشانده و در ترکیب با جوشانده مشهور " چار تُخمه" و يا به صورت بُخور استفاده میشده و کم و بیش مورد استفاده قرار میگیره.

https://www.instagram.com/p/Bb398qqh5Ed0Qtx1M34OHW4WOFPem6mgmdabog0/

 

کما زنی و جاشیر زنی

یکی از مشغولیات و کارهای جوانان و مردان علی آباد قدیم در این فصل، رفتن به کوه و بریدن گیاه کما[1] و جاشیر گُوی[2] بوده است. در غیاب تکنولوژی و ماشین آلات متنوع امروزین، زندگی مردمان قدیم به نیروی بدنی خر و گاو بسیار وابسته بود. از شخم زدن زمین گرفته تا خرمن کوبی و حمل و نقل بار و مسافر و ... همه و همه به نیروی گاو و خر وابسته بود و این وابستگی شدید، لزوم رسیدگی و تیمارداری این حیوانات - و در راس آنها تغذیه ی این چارپایان - را اجتناب ناپذیر می کرد.

گیاه کَما که به بذردهی رسیده

کَما خوراک مورد علاقه ی خر و جاشیر گُوی خوراک مورد علاقه ی گاو بوده است. مردان علی آبادی در این فصل، از سپیده دم به کوه های اطراف علی آباد و بیشتر به کَلِ وادار[3] می رفتند و با تیشه یا داس و ابزار های دیگر جاشیر و کما ها را قطع می کردند.پس از آن یک یا چند درخت بنه ی تنومند و پرشاخه را انتخاب می کردند و شاخه های داخلی آن را می بریدند تا فضایی به اندازه ی یک اتاقک در دل بنه ایجاد شود. بعد از آن کما ها و جاشیرهایی را که بریده بودند در این فضای ایجاد شده در دل بنه می گذاشتند تا خشک شود و پس از چند روز که این گیاهان خشک می شد دوباره باز می گشتند و رُ[4] را روی زمین پهن می کردند و کماها و جاشیرهای گووی را به تفکیک درون رُ می ریختند و بار خر می کردند و به خانه می آوردند.

بوته ی کَما

در معماری خانه های قدیمی، در کنار گُو دونی[5] و خر دونی[6] فضایی هم برای انبار کردن علوفه ی چارپایان و دام در نظر گرفته بودند و این علوفه را در آنجا انبار می کردند و با کاه گندم و جو قاطی می کردند و به مرور به خورد آنها می دادند.

هر خانوار هر سال سه تا چهار رُ جاشیر گووی و سه تا چهار رُ کَما از کوه می آوردند و انبار می کردند و سراسر زمستان خر و گاو را تغذیه می کردند و تا فروردین و اردیبهشت سال بعد، خوراک کافی برای تغذیه ی خر و گاو داشتند.

منبع: پدرم، حاج غلام هاشمی، متولد 1315



[1] Kamāارتفاع این گیاه در سالهای ترسالی تا یک متر و نیم هم می رسد

[2] Jāšēr – e – gow- ēگونه ای از جاشیر که به دلیل طعم تند و غیر قابل تحملی که دارد مورد تغذیه و استفاده ی انسان قرار نمی گیرد و برای تغذیه ی گاو از آن استفاده می کنند. جاشیر گووی از نظر رنگ، نسبت به جاشیر خودونی تیره تر و برگهایش زبر تر و ضخیم تر و جثه اش بزرگ تر است. کوه قبله یا همان کوههای سمت تنگ پیر چَپون تنها نقطه ای از علی آباد است که جاشیر گوی به فراوانی در آن می روید؛ اما کما در کوه های سمت شرق علی آباد هم رشد می کند.

[3] Kal – e vādārبلند ترین نقطه ی رشته کوه های غربی و جنوبی علی آباد که مرتفع و برفگیر است. کل وادار مشرف بر تنگ پیرچپون و پایین دست قله ی برف دون است

[4] roظرفی شبیه گونی های امروزی؛ اما در ابعادی بسیار بزرگ تر که برای حمل بارهای با حجم بالاتر از قبیل کاه و گندم و همین جاشیر و کما استفاده می شده است

[5] Gow – dūn- ēمحل نگهداری و استراحت گاو

[6] Xar – dūn- ēمحل نگهداری و استراحت خر 

انجیر کوهی

درخت انجیر کوهی به صورت خودرو و کاملا وحشی در دره های اطراف علی آباد می روید و فصل باردهی آن نیز از اوایل مرداد شروع می شود. انجیر کوهی در دو رنگ سیاه و زرد طبقه بندی می شود که مزه ی بسیار شیرینی دارد و در کنار برخورداری مردمان علی آباد از میوه ی این درختان، نقش بسیار مهمی در تغذیه ی حیات وحش نواحی اطراف دارد

جانورانی همچون ززّو[1]، چوله[2]، روباه، شغال و پرندگان از میوه های انجیر کوهی تغذیه می کنند. 

 



[1] zezzūخارپشت

[2] Čūleجوجه تیغی

الوک

الوک[1]

نام اصلی این درخت در لهجه مردمان قدیم علی آباد« باریشن »[2] بوده و امروزه نسل جدید این درخت را با نام میوه ی آن،یعنی: الوک می شناسند. درختچه باریشن همان بادام کوهی است که در کوهساران زاگرس و به ویژه در کوهساران گرداگرد علی آباد به صورت فراوانی می روید.

درخت باریشن در خواب زمستانه / تنگ پیر چپون ( پیر چوپان )

این درخت بیشتر در نواحی پست ( دشت ها، تپه ها و جنگل ها ) می روید و به ندرت در ارتفاعات نیز یافت می شود. درختچه باریشن دارای برگهای بسیار باریکی است که از نیمه ی اسفند ماه شروع به شکوفه دادن می کند و سرانجام در آغاز تابستان میوه های آن می رسد.

درختچه باریشن در فصل شکوفه دهی ( اواخر زمستان و اوایل بهار ) / عکس از : منوچهر هاشمی

شاخ و برگ درختچه باریشن در گذشته های دور، در ساختمان سازی به عنوان مصالح ساختمانی استفاده می شده است؛ بدین صورت که شاخ و برگ های حجیم این درختچه را بر روی هرس های[3] سقف می ریختند و سپس بر روی این لایه از شاخه های باریشن خاک می ریختند و سقف را می پوشاندند.

الوک، میوه ی درخت باریشن، بسیار تلخ مزه و به شکل پسته ی دهان بسته است.

درختچه باریشن در فصل باردهی ( تیرماه )

 چنانکه گفتیم تیرماه، زمان رسیدن و برداشت الوک از کوه ها و جنگل های اطراف است. الوک ها را پس از برداشت، به خانه آورده و بعد از اشکله کردن[4]  و تمیز سازی در دیگ می ریختند ، آن را می جوشانند تا تلخی خود را از دست بدهد. پس از هربار جوشش، تمامی آب جوشیده را که اکنون تلخی الوک را به خود گرفته تخلیه می کردند و آب تازه می ریختند و فرآیند جوشاندن را تا زمانی ادامه می دادند که میوه ی الوک، تلخی خود را از دست بدهد و  به اصطلاح محلی، شیرین شود. بنا به سنت پیشینیان این عمل را تا هفت بار انجام می دادند و در آخرین نوبت جوشاندن، به آب، نمک اضافه می کردند تا شورمزه و قابل خوردن شود . مورد مصرف الوک، بیشتر به صورت تنقلات در شبهای سرد زمستان و یلدا یا روزهای شاد و خوش نوروز بوده است که امروزه مطلقا چنین مصرفی منسوخ شده است.

الوک: میوه ی درخت باریشن

امروزه میوه ی الوک مصرف دارویی داشته، در صنایع داروسازی کشور کاربرد دارد و میزان فراوانی از آن نیز صادر می شود.

 



[1] alūk

[2] bārēšan

[3] haras تیرک هایی چوبی که بر روی سقف خانه های قدیمی می انداختند.

[4] Eškeleعملیات جداسازی پوسته ی اولیه از میوه الوک 

نون گرگ

نون گرگ[1]:

گیاهی است خودرو که در بازه ی زمانی فروردین تا آبان و آذرماه در باغستان ها و کوچه باغ های علی آباد در میاد و مصرف خاصی هم نداره.

 علت نامگذاری اون به « نون گرگ » هم چندان مشخص نیست. شاید به دلیل پهن بودن برگ های این گیاه و اینکه شبیه به نون سنگک هست مردم اون رو به نون تشبیه کردن.

 



[1] Nūn – e - gorg

گل چیش دردو

گل چیش دردو[1]:

گل شقایق که فروردین و اردیبهشت ماه در باغ و جنگل و کوهساران علی آباد کمین می روید. این ترکیب از سه جزء تشکیل شده است: چیش که تلفظ محلی « چشم » است به لهجه ی علی آبادی+ درد + پسوند « و ». یعنی گلی که باعث چشم درد می شود. به باور مردمان علی آباد، نزدیک کردن این گل به چشم یا بوییدن آن باعث چشم درد می شود و این باور، واقعیت دارد و حداقل برای من در دوران کودکی اتفاق افتاده است.

ظاهر این گل بسیار فریباست و هر کس که آن را می بیند، فکر می کند که همچون ظاهر زیبایش، بوی خوشی هم دارد؛ اما بوییدن همان است و چشم درد همان...



[1] Čēš – dard - ū

شنگ

شنگ[1]

توی این پست، در ادامه ی معرفی بهار علی آباد، قصد دارم یکی از گیاهان بهاره رو - که شاید نسل جدید کمتر یا اصلا نشناسند - معرفی مختصری بکنم.

شِنگ از گیاهان بهاره ی بومی زاگرس است که در دشت ها، کوهپایه ها و همچنین باغ های علی آباد کمین می روید. این گیاه، خوراکی است و دو کاربرد دارد:

1- به عنوان تر خوری و یکی از انواع سبزی جات؛ بدین صورت که آن را شسته، کمی به آن نمک می زنند و می خورند که نمک، مزه ی مطبوعی به آن می دهد.

2- به عنوان یکی از عناصر و مواد مورد استفاده در « تجن »[2]چاشنی مشهور علی آبادی، در کنار بنیچه[3]، خار زردو[4] و ... .

شنگ، از نظر سردی و گرمی، دارای طبع سرد و خنک است.



[1] šeng

[2] tajan

[3] Banē – če / bane - če

[4] Xār – zard - ū

بوی بهار 5

دمبل

دمبل[1] یا دنبل [2] یکی از روییدنی های بهاره و بومی کوهپایه های زاگرس – به ویژه زاگرس جنوبی و کهن دیار پارس از شمال: آباده و ایزدخواست تا جنوب: لارستان بزرگ و از کرانه های غربی کازرون و نورآباد تا مشرق: نیریز و پساک و دارابگرد است؛ که در سرتاسر این گستره ی جغرافیایی تا استانهای همسایه ای چون کهکیلویه و بویر احمد می روید. دمبل گیاهی است با شکل گردی نامنظم و سیب زمینی گونه و اندازه ای از یک تربچه ی کوچک تا یک پرتقال بزرگ و رنگ آن هم به رنگ خاکی و خاکی رو به تیره است.این گیاه از خانواده ی قارچ ها است و نام کتابی آن « دنبلان»[3] یا « دنبلان کوهی» است.

یک دمبل در عمق 10-5 سانتی متری خاک

دمبل را در باغ گیاه شناسی علی آباد کمین می بایست در زیرگروه گیاهان و رستنی های بهاره ی کوهی طبقه بندی کرد. زمان رویش دنبل، دهه ی آخراسفند تا نیمه ی فروردین ماه و برخی سال ها تا اردیبهشت ماه است.به باور مردمان علی آباد هرگاه در پاییز، باران زیادی ببارد، در آن سال دنبل زیادی می روید.

یکی از سرگرمی های مردم در نوروز رفتن به کوهپایه های اطراف علی آباد و برداشت دنبل است. البته ناگفته نماند که برخی به سودای کسب درآمد و صرفه ی اقتصادی به این کار می پردازند و راه گذران زندگی برخی در نوروز از برداشت گیاهان بهاره ای چون دنبل است؛ که با توجه به قیمت مناسب آن، بسیاری تشویق می شوند که به این کار بپردازند.

برخی اصطلاحات مربوط به دنبل:

1- زُب[4]: بارز ترین نشانه ی وجود دمبل؛ تَرَک و برآمدگی سطح زمین که مردم از طریق آن و کوبیدن با سرانگشت و گوش دادن به صدای دومب دومب آن، دنبل را پیدا می کنند و با ابزاری نوک تیز – همچون تیشه، پیچ گوشتی، نوک داس و ... -  که بتوان زمین را کند، خاک های اطراف دنبل را کنار می زنند و دنبل را از عمق 10-5 سانتی متری خاک به بیرون می آورند.

کوبیدن با ضربه ی سرانگشت اهمیت زیادی دارد؛ چرا که صدای دومب دومبی که در زیر انگشت شنیده می شود، نشانه ای است بر این که سطح زیر تَرک برآمده است و زُب، ناشی از فشار سم گوسفند یا عابری پیاده نیست که از آن جا گذشته باشد. پس به قول معروف، هر گردی، گردو نیست و نباید به هر برآمدگی همراه با شکاف و ترک اطمینان کرد و پنداشت که دنبل است.

2- علف دمبلی[5]: نوعی علف چمن مانند است که به باور مردم، هرجا که این علف بروید، نشانه ی آن است که در آن جا دمبل یافت می شود.

3- تس گرگو/ تس گرگی[6]: دمبل غیر خوراکی را مردم علی آباد، تس گرگو، تس گرگی یا چُس گرگو می گویند. وجه تسمیه ی آن برای من نامعلوم است؛ اما این ترکیب از سه جزء « تُس» یا « چُس» تشکیل شده به معنای « باد معده » و گرگ، به اضافه ی پسوند « و »[7] که پسوند تشبیه است و در مجموع به معنای « همچون باد معده ی گرگ » معنا می دهد.

اندازه و رنگ این نوع دمبل، همچون پشکل گوسفند کوچک و تیره است. دمبل تس گرگو بسیار فریبنده است؛ یعنی برآمدگی زمین و صدای دومب دومبی شبیه به دنبل خوراکی دارد؛ اما وقتی زمین را می شکافی و خاک ها را به کناری می زنی، متوجه می شوی که چه کلاهی بر سرت رفته است.

در هر گودال ممکن است یک عدد دنبل تس گرگی یا چندین دنبل وجود داشته باشد؛ بر خلاف دنبل خوراکی که در هر گودال، فقط یک عدد دمبل وجود دارد.

مردم در زمینه ی یافتن دمبل، بسیار به شانس و بخت باور دارند و معتقدند که برخی در یافتن دمبل همیشه بخت یارشان است و برخی دیگر نه.

روزگارتان هماره بهاری!

 

 



[1] Dambalبرای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به :

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%A7%D8%B1%DA%86_%D8%AF%D9%86%D8%A8%D9%84%D8%A7%D9%86

[2] danbal

[3] donbalān

[4] zob

[5] Alaf – dambal - ē

[6] Tos – gorg – ū / tos – gorg - ē

[7] ū

گند قلاقوک

گند قلاقوک[1]

گل سنبل که در باغ های علی آباد و در فصل پاییز تا اسفند و فروردین می روید و از طریق پیاز تکثیر می شود.این کلمه ترکیب یافته از «گند[2]» به معنای «آلت مذکر»[3] و قلاق[4]، به معنای «کلاغ» و پسوند «ak» که در گویش علی آبادی به «ūk» تغییر شکل یافته و پسوند تشبیه است. در مجموع یعنی گلی که شبیه آلت کلاغ است.

فصل پاییز، وقتی مردم برای چیدن سبزی معطر «سیرموک»[5] به باغ می رفتند، به دلیل همزمانی رشد «گندقلاقوک» و سیرموک و آمیختگی آنها با هم، می باسیت بسیار مراقب می بودی تا ساقه ی گند قلاقوک که سبز رنگ و شبیه سیرموک بود را نچینی؛ چرا که بسیار تلخ مزه است و اگر در نهایت به همراه سیرموک خرد شود و در غذا ریخته شود، تلخی نامطبوعی به لقمه ی غذا ی شما می بخشد.

 



[1] gond – e – qalāq - ūk

[2] gond

[3] این واژه ی محلی، در زبان فارسی میانه ( پارسیک: پهلوی ساسانی) سابقه داشته و از آن زمان به یادگار مانده است. بسیاری واژگان دیگر را می توان در گویش علی آبادی یافت که دارای چنین پیشینه ای کهن هستند. صفت « گُنده» در گویش تهرانی به معنای « بزرگ » نیز از همین واژه گرفته شده است.

[4] qalāq

[5] Sērmūk: تره ی باغی

روناس

روناس/ روناسک[1]

روناس یا تلفظ دیگر آن در لهجه ی علی آبادی، « روناسک» گیاهی خودرو و بهاره و تابستانه هست که در باغستان های علی آباد کمین می روید و در آغاز  میوه هایی گرد و ریز و سبز رنگ به اندازه نخود دارد که در نهایت تیره رنگ می شوند. این گیاه، گیاهی رونده است که همانند کدو و خیار دارای خارهایی ریز بر روی شاخه های خود است که باعث می شود به سطوح مختلف دیوار و درخت های اطرافش بچسبد و رشد کند.

تصویر گیاه روناسک - باغ های علی آباد کمین

مردمان علی آباد از روناس در قدیم  عمدتا در رنگرزی سنتی استفاده می کرده اند؛ بدین شکل که ساقه ها و بیشتر ریشه ی نارنجی مایل به سرخ رنگ آن را خشک کرده و در هاون بزرگی چنان می کوبیدند تا نرم و پودر مانند شود. سپس این پودر را در ظرف رنگرزی که در حال جوشش بود می ریختند و با آن انواع پارچه و پود های مخصوص بافت فرش های سنتی را رنگ می کردند.

منبع: حاج غلام هاشمی: 76 ساله

روناس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد:

روناس (نام علمی: Rubia tinctorum) گیاهی است که به حالت خودرو در مناطق مدیترانه، در شمال آفریقا و بعضی مناطق آسیا می‌روید. ساقه این گیاه پوشیده از خارهای ریز می‌باشد و ارتفاع آن تا حدود دو متر می‌رسد. روناس با استفاده از خارهای ریزی که دارد به دیوار و درختان می‌چسبد و بالا می‌رود.

برگهای آن بیضی، نوک تیز و دراز بوده که به صورت گروهی و به شکل چتر از کنار ساقه بیرون می‌آید. گلهای روناس کوچک و به رنگ زرد مایل به سبز می‌باشد. میوه آن گوشتی و به رنگ تیره‌است. ریشه آن به نام روناس معروف است به رنگ قرمز تیره و به صورت دراز، باریک و استوانه‌ای می‌باشد. دارای طعمی تلخ و گس بوده و قسمت مهم این گیاه از نظر طبی بشمار می‌آید. از ریشه روناس در قدیم برای رنگرزی پارچه و نخ استفاده می‌شده‌است.

ترکیبات شیمیایی [ویرایش]

ریشه روناس دارای ماده‌ای رنگی به نام جوهر روناس می‌باشد که برای رنگرزی بکار می‌رفت ولی بعد از اینکه توانستند این ماده را به طریقه شیمیایی تهیه کنند کشت آن برای تهیه آلیزارین متوقف گردید.

خواص داروئی [ویرایش]

روناس از نظر طب قدیم ایران گرم و خشک است.

  • باز کننده گرفتگی‌ها در بدن است.
  • ادرار آور است و حبس‌البول را درمان می‌کند.
  • برای معالجه بیماری فلج آن را با عسل مخلوط کرده و به بیمار بدهید.
  • ترشح شیر راز یاد می‌کند.
  • درد سیاتیک را رفع می‌کند.
  • یبوست‌های سخت را معالجه می‌کند.
  • اشتهاآور است.
  • قاعده‌آور است.
  • خارش پوست را برطرف می‌کند بدین منظور می‌توان از ضماد استفاده کرد و یا اینکه جوشانده آن را در وان حمام بریزید و مدتی در آن استراحت کنید.
  • اوره خون را پائین می‌آورد.
  • جوش خوردن استخوان شکسته را تسریع می‌کند.
  • تورم را در بدن از بین می‌برد.
  • از کمپرس جوشانده روناس برای رفع بیماریهای پوستی استفاده کنید.

طرز استفاده [ویرایش]

دم کرده: یک قاشق مرباخوری ریشه خرد شده روناس را در یک لیوان آب جوش ریخته، بگذارید به مدت ۱۰ دقیقه دم بکشد. مقدار مصرف آن نصف فنجان سه بار در روز است. جوشانده روناس: ۱۰ گرم ریشه روناس را در یک لیتر آب ریخته و بگذارید برای مدت ده دقیقه بجوشد. این جوشیده را در وان حمام بریزید و برای رفع بیماریهای پوستی در آن استراحت کنید.

زیان‌ها: همانطور که گفته شد روناس ترشح ادرار را زیاد می‌کند و فشار آن را بالا می‌برد بنابرین ممکن است در اثر استفاده زیاد ایجاد خون در ادرار کند و در اینصورت بهتر است که روناس با کتیرا خورده شود.

در طب سنتی کرمانشاه روناس ( رینیاس در کردی) با زرده تخم مرغ کردی به شکل ضماد برای شکستگی استخوان همراه با آتل به مدت سه روز استفاده می‌شود (منبع محمد امیریان).

منبع: دانشنامه ی آزاد ویکیپدیا به نشانی:

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B3

 

 

 



[1] Rūnās/rūnāsk