کنایه

🐔🐣🐥مرغ کُريك: در فرهنگ و بافت اجتماعی علی آباد به شخصی که دایم توی خونه میشینه و بیرون نمیره میگن مرغ کریک.
قدیم مردم تو در و اُوشه(حياط) مرغ و خروس نگه میداشتن. یکی  از بچه ها یه خلنگ برای خودش داشت و یکی دیگه شون خروس و یکی دیگه هم مرغ. یکی شون تاجی بود و یکی شون گل باقِّلِي "گل باقلایی" و برنجی و دم سیاه و خلاصه هرکدوم شون یه اسمی داشتن. بعضی وقتها هم شیطنت میکردیم و اسم اهالی محل و فامیل رو میذاشتیم روی مرغ و خروسا.خلاصه بهار که می شد، یکی از مرغا کُريك ميشد . يني آماده میشد که جیجه(جوجه) بیاره. مادر براش یه جایی علّادّه(جداگانه) از بقیه مرغ و خروس ها درست میکرد و ده پونزده تا تخم مرغ میذاشت زیر پای مرغ کریک و به اصطلاح مرغ رو میخوابوند. مرغ کریک دو سه هفته ای روی تخم ها میخوابید و تخم مرغ ها رو زیر پر و بالش میگرفت و روشون میخوابید و دایم جابجا شون میکرد تا هیچ کدوم شون سرد نشن و لق نکنن؛ ینی شانس جوجه آوری شون کم نشه. توی این مدت مادر، مرغ کریک رو تر و خشکش میکرد و براش آب و دونه میریخت و مرغ از روی تخم ها تکون نمیخورد. ظهرها که از مدرسه برمیگشتیم میرفتیم سراغ مرغ کریک و نگاهش میکردیم. دستت رو که نزدیکش میکردی غر و لندش بلند میشد و خودشو باد میکرد و محکم چنگ (نوک) میزد پشت دستمون. خیلی درد می گرفت. مادر بعضی روزها با مهارت مرغ رو از روی تخم ها بلند میکرد تاچند دقیقه ای گشتی بزنه و خرابی اگر داره بکنه تا روی تخم ها رو کثیف نکنه. دوباره بعد از چند دقیقه مرغ رو میخوابوند روی تخم ها. خلاصه دو سه هفته تموم میشد و بیشتر تخم ها جیجه میشدن . دیدن مرغ و یه گله جیجه رنگارنگ و کوچولو که جیک جیک کنان پشت سر مادرشون اینور و اونور میرفتن خیلی قشنگ بود. مادرشون زمین رو پشغاله می کرد( با پا خاک ها را به دنبال غذا کنار میزد) و جیجه ها چنگ میزدن و غذا میخوردن و ده دوازده تا جیجه با هم آب میخوردن و شکر خدا میکردن( قدیمیا معتقد بودن مرغ و پرندگان وقتی آب میخورن و سرشون رو بالا میارن دارن شکر خدا رو به جا میارن).از همون جا هرکدوم از بچه ها یکی از جیجه ها رو برای خودمون انتخاب میکردیم و اسم میذاشتیم روش. نزدیک که میشدیم تا یکی از جیجه ها رو بگیریم؛ مرغ کریک خودشو باد میکرد و با سر و صدا می دوید و با چنگ (نوک) میزد پشت دست مون و خون میومد. گاهی هم میشد که فصل بهار میرفتیم کوه قارچ و پیازوک و جاشیر بیاریم و یهو برمیخوردیم به قال کُوك با بیست تا تخم. تخم ها رو برمیداشتیم و میاوردیم خونه میذاشتیم زیر پای مرغ کریک تا جیجه بشن. اینکه میشد یا نمیشد رو نمیدونم؛ مردم میگفتن که میشه؛ ولی ما یه سال این کار رو کردیم و تمام تخم کوک ها لق کرد و جیجه نشد.


🐈🐈 گربه ری ( روی) کاه خوابیده:
این عبارت هم مفهومی کنایی داره در ارتباط با اشخاصی که عادت به خانه نشینی و یک جا موندن دارن.
گربه ها معمولا حیواناتی هستن که توی دست و بال آدما میپلکن و زندگی شون وابسته به آدم هاست. تو معماری سنتی، معمولا اتاقکی هم وجود داشت به نام کاهدون که محل نگهداری کاه و علوفه چارپایان بود. گربه ها حیواناتی تن پرور هستن و بیشتر دوست دارن یه جا دراز بکشن و چرت بزنن و کجا گرم و نرم تر از کاهدون و روی علف ها؟

کرزه در اینستاگرام:
https://www.instagram.com/p/BelO5dUBE6WT24SMgMYx1A6zWuFderqOrGElaY0/

ضرب المثل۳

 

حجت هاشمی:
📝 📚 دو ضرب المثل و عبارت کنایی علی آباد

زندگی سنتی، ارتباط نزدیکی با طبیعت و حیوانات و خصوصا چارپایان داشت و همین نزدیکی و ارتباط تنگاتنگ، در زبان و گفتار مردم هم انعکاس پیدا می کرد.
دو عبارت " با پیغوم خر اُو دادن" و " فلاني اونگو گُوِ كِسِن خورده" محصول ارتباط یاد شده و یادگاری از آن دوران است؛ که به دلیل از بین رفتن زمینه های تجربی و واقعی پیدایش و کاربرد، این دو عبارت امروزه به نهانگاه فراموشی رفته اند.

☕️📚🖋 با پیغوم خر او دادن:
اين عبارت، مفهومی کنایی دارد ناظر بر اینکه شخصی بخواهد کاری مهم را بدون اقدام و همت خود و با سپردن به این و آن و پیغام و پسغام سر و سامان بدهد.
خر در زندگی قدیم مردم، حیوانی بسیار مهم و تاثیر گذار بود. برای طی مسافتی سوار خر می شدند؛ یا برای آوردن هیزم از کوه و علف از باغ و گندم و دیگر محصولات از خر استفاده می کردند. رعیت ها کُرا و بیل و دیگر ابزار را سوار خر می کردند و به سر زمین می بردند و تاچّه گندم و جو و رُ كاهي را از سر زمین به خانه می آوردند.چوپان ها هم آب و آذوقه و ابزار خود را بار خر میکردند و میانه راه اگر گوسفندی می زایید بره یا کهره تازه به دنیا آمده را داخل خورجین خر می گذاشتند و به خانه می آوردند. باغدارها لُوده انگوری و گیره اناری و خیگ شیره را بار خر می کردند و این طرف و آن طرف می بردند.
با چنین اهمیتی، خر نیاز به مراقبت و تیمار و آب و غذا داشت. گاهی پیش می آمد که صاحب خر در اثر گرفتاری و مشغله ای در کوه و جنگل و مزرعه پابند می شد و نمی توانست به موقع به خانه برسد و خر را آب بدهد و به دوست و همسایه و فامیل می سپرد که به در خانه اش بروند و به همسر یا فرزند یا عروس و دامادش یاد آوری کنند که خر بینوا را آب بدهند. گاهی پیام رسان فراموش می کرد و به در خانه مراجعه نمی کرد و گاهی اهالی منزل فراموش می کردند و خر بینوا تشنه می ماند تا صاحبش به خانه برسد و با کلی غر و لند و ناسزا و لعنت خر را سیراب کند.
در چنین مواقعی که شخصی کاری مهم را می خواهد بدون اقدام شخصی و با پیغام رتق و فتق کند؛ می گویند" فلانی می خواد با پیغوم خر اُو بده"

👓☕️📚 اونگو گو کِسِن خورده:
قدیم، دامداری شکل سنتی داشت و گاوداری به معنای صنعتی و مدرن امروزی نبود. صبح که می شد مردم گاوها را از گُو دوني در ميكردند ( از طويله گاوها بیرون می کردند) و گُوبون(گاوبان) همه گاوها را برای چرا به بیرون از قلعه می برد و حاشیه روستا می چریدند تا غروب. گاهی گاوها حین چرا گیاهی با نام محلی "كِسن"می خوردند که شبیه ماش بود و با مزاج گاو سازگاری نداشت. این گیاه باعث گیج شدن و عدم تعادل گاو می شد و در لهجه علی آبادی وقتی شخصی در انجام کارهای روزمره گیج می زند و مدام مرتکب اشتباه می شود، می گویند " فلانی اونگو گُوي كسن خورده " یعنی فلانی انگار گاوی که کِسِن خورده است ".
کرزه در اینستاگرام:
https://www.instagram.com/p/BeaJsjMBzFpljRKo29VPGf37jZk5rqwS2RWcn00/
/

ضرب المثل


🔵🔴⚫️🔷🔶🔵🔴⚫️🔷🔶

✅ قدیم وقتی میخواستن بگن یه نفر بدون دلیل و علت، اتفاقی براش افتاد؛ مثلا خورد زمین؛ میگفتن " خوش خوارِ خدا خورد زمين"؛ يا " ليوانو خوش خوار خدا اِشكِس ". یعنی لیوان بدون دلیل و علتی شکست.

❇️✅🔶🔷✅❇️❇️🔰🔶🔷🔰

🔷 یه ضرب المثل هم داشتیم قدیما که وقتی یه نفر زیاد حرف میزد و به اصطلاح ورّاجي میکرد و سر بقیه رو میبرد بهش میگفتن فلانی مِي كلّه ي بيجيشك خوردي كه اِقّه حرف ميزني. يني مگه کله گنجیشک خوردی که اینقدر حرف میزنی.
ریشه این ضرب المثل علی آبادی بر میگرده به پر سر و صدا بودن گنجشک. قدیم معتقد بودن وقتی نوزادی دیر شروع به تکلّم میکنه یا کند تر از بچه های دیگه حرف میزنه، باید بهش کله گنجشک خوراند.
نوجوان های خانواده و همساده به اشاره پدر و مادر کودک دست به کار میشدن و تیرکمون به دست زیر این درخت و اون درخت و این خونه و اون خونه میرفتن و هف هشتا بیجیشک میزدن و میاوردن و پدر و مادر کودک هم کله بیجیشک رو میپختن میدادن بچه بخوره به امید اینکه کودک بینوا هم عین بیجیشک شروع کنه به پر حرفی.

🔵🔴⚫️🔷🔶🔵🔴⚫️🔷🔶

ضرب المثل۲


✅ سَقُّزِ پَسِ چیش(سقز پشت چشم)

یکی از سرگرمی ها یا مشاغل مردم علی آباد و مناطق همجوار، بنه چیدن و جمع آوری بنه است. اواخر تابستان به بعد بنه ها می رسند و مردم برای چیدن بنه به کوه و جنگل می روند. درخت بنه صمغ و شیره ای دارد که حین چیدن بنه به دست بنه چینان می چسبد. در لهجه ی علی آبادی به این صمغ، "سَقُّز" می گویند. چسبیدن سقز به دست و ریختن آن در موی بنه چین، باعث آزار و دردسر زیادی می شود؛ حال اگر قطعه ای سقز به پشت چشم سقز چین بیفتد؛ چون دست سقز چین هم به سقز آلوده هست و نمی تواند پشت چشمش را پاک کند، باعث درد سر زیادی می شود و نیاکان علی آبادی ما برای بیان " دردسر و مزاحمت زیاد" از عبارت" سقز پس چیش " استفاده میکنند.

🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰

✅✅ " ریگِ تو جُو"

ضرب المثل دیگری است در لهجه ی علی آبادی که دقیقا معنایی کنایی معادل با " سقز پس چیش" دارد.
قدیم، جو و به طور کلی غلات و حبوبات را برای استفاده باید اول به بوجاری میبردند و بوجار کسی بود که با استفاده از غلبیل های (غربیل)مختلف ریگ و کلوخ و خرده چوب ها را از دانه های اصلی حبوبات و غلات پاک می کرد تا حبوبات و غلات آماده خوردن شوند. طبیعی است که وجود ریگ داخل جو ایجاد مزاحمت می کرد و گذشتگان ما برای بیان معنای مزاحمت از عبارت "فلانی شده ریگ تو جو ما" استفاده می کردند.

https://www.instagram.com/p/BcxhSm1h1qJluaHKtANiXYAX0emCai2SiU-NTU0/

 

ضرب المثل


❇️❇️ کاهِ كهنه رو باد نده:
این ضرب المثل کنایه است از اینکه عاقلانه نیست که انسان موضوعی را که گذشته و فراموش شده دوباره یاد آوری کند یا پیگیری کند.
قدیم بعد از خرمن کوبی، کاه و دانه های آمیخته به هم را با اُوسين به هوا میریختند و به اصطلاح "باد-اُوسين " ميكردند تا باد دانه را از کاه جدا کند؛ اما وقتي که زمان مناسب این کار گذشت و کاه رطوبت دید و به اصطلاح کهنه شد؛ دیگر عاقلانه نیست که آن را باد بدهیم؛ چون بی نتیجه است.

♠️♣️♠️♣️♠️♣️♠️♣️♠️♣️♠️♣️


💎💎 پیریزه ی گُه رو بردن هِندِسّون(هندوستان) بازش کردن دیدن همونیه که بود:
هندوستان در این ضرب المثل، کنایه از جایی دور دست است و پیریزه هم در لهجه علی آبادی به معنای کیسه های کوچکی است که سر آن گره میشد و مخصوص نگهداری پول و اشیاء ریز و قیمتی بود.
منظور از این ضرب المثل، تغییر ناپذیری ماهیت یک چیز و عوض نشدن آن در شرایط جدید است. یعنی شخصی که یک ویژگی بد دارد؛ آن ویژگی جزء ذات و سرشت و طبیعت آن شخص است و تحت هیچ شرایطی هم عوض نمی شود.

ظرفیت های وسیع لهجه علی آبادی

زبانها؛ گویش ها و لهجه های نواحی و اقوام ایران زمین حامل فرهنگ و اندیشه چندین هزار ساله ایرانیان است و ایرانیان هر آنچه را اندیشیده و تجربه کرده اند در قالب آواها و واژگان و اصطلاحات و ترکیبات زبانی نسل به نسل و سینه به سینه به آیندگان انتقال داده اند. از جمله لهجه های غنی ایرانی، لهجه خودمان؛ یعنی لهجه علی آبادی است که من هر وقت که به ظرفیت های وسیع آن فکر میکنم شگفت زده می شوم و افسوس می خورم که چرا این لهجه ی وسیع و پر ظرفیت در حال فراموشی است. به عنوان مثال به مصدر "کندن " توجه کنید. این مصدر در وهله اول به تنهایی حاوی سه معناست. کندن در معنای گَزیدن و گزیده شدن؛ وقتی می گوییم فلانی رو بِنج کند. یعنی او را زنبور گزید. معنای دوم دزدی و غارت هست. وقتی می گوییم مغازه فلانی رو کندن: یعنی دزد مغازه فلانی را غارت کرده. معنای سوم خارج شدن باد معده است. همچنین مصدر کندن در ترکیب های دیگری هم در لهجه علی آبادی به صورت بن فعل و ... حضور دارد. مثلا کلمه کَنه که نام حشره ای انگلی و خونخوار است از مصدر کندن در معنای گزیدن ساخته شده است. یا کلمه "چوق کَنه " که تکه چوبی به طول بیست سانتی متر بوده و به نشانه میزان کالایی که مشتری از مغازه دار می برده؛ هر بار با چاقو روی تنه چوب را به شکل هفت می کنده اند و یکی از چوق کنه ها نزد فروشنده و یکی دیگر نزد خریدار می مانده تا فصل درو و برداشت گندم که با مراجعه به چوق کنه حساب و کتاب می کرده اند. ترکیب دیگری که با استفاده از مصدر کندن در لهجه علی آبادی رواج دارد، ترکیب " اُو کندن " هست که درباره میوه ها به کار می رود و به کنایه به معنای رسيدن و آبدار شدن میوه است. از دیگر ترکیب های کنایی که به کمک مصدر کندن در لهجه علی آبادی رواج و شیوع پیدا کرده ترکیب کنایی " دل او کندن " است. وقتی می گوییم : " فلانی شیرینی را که دید دِلیش اُو کند " ؛ یعنی با دیدن شیرینی هوس خوردن آن به دلش افتاد و آب از لب و لوچه اش آویزان شد. لهجه های نواحی ایران همچون علی آباد ، با ظرفیت وسیعی که دارند می توانند در معادل سازی برای واژگان فرنگی نیز مورد استفاده فرهنگستان زبان و ادب فارسی قرار بگیرند و حیف است چنین ظرفیت های شگرفی - که فقط یک نمونه آن را دیدیم - از کف برود.

از آتش، خاکستر و از خاکستر، آتش

اَ آتیش خاکیشتر، اَ خاکیشتر، آتیش: از آتش خاکستر و از خاکستر، آتش.[1]

این ضرب المثل، کنایه ای است از گونه ی تعریض. همان چیزی که مردمان، گوشه و کنایه اش می نامند. « آتیش» کنایه ای از اصل و نسب و پدر و مادر شایسته و « خاکستر » یا به لهجه ی علی آبادی « خاکیشتر »[2] کنایه ای است از بی اصل و نسبی و گمنامی.

بر روی هم منظور این است که گاه از پدر و مادری شایسته و با اصل و نسب، فرزندی گمنام و نا لایق بر جای می ماند و گاه نیز از پدر و مادری گمنام و بی اصل و نسب، فرزندی نام آور و نام آشنا.

در مجموع، کنایتی است اندر نقض تداوم اصل و نسب در یک خانواده یا ایل و تبار.

شگفت گنجینه ای است این کنایه ها و ضرب المثل ها که سینه به سینه به ما رسیده!



[1] A – ātēš – xākēštar – o – a – xākēštar - ātēš

[2] xākēštar

با پیغوم خر اُو دادن ( با پیغام، خر را آب دادن/ به خر آب دادن)

با پیغوم، خر اُو دادن[1]:

این ضرب المثل را مردمان علی آباد  زمانی به کار می برند که کاری مهم که شخصا می بایست انجام داد را به کسی واگذاریم.

     در قدیم،با عنایت به نبود وسایل حمل بار موتوری ،  خر، در حکم کامیون هجده چرخ امروزی بود و ارزش مادی خر چنان بود که هر کسی توان آن را نداشت که «خر» داشته باشد.

        خر ها در زندگی سنتی نیاکان مان در حکم دست راست ایشان بودند؛ از حمل هیزم از کوه و جنگل گرفته، تا حمل محصولات و فرآورده های باغ مثل :ظرف شیره انگور و کشمش و ... از باغستان؛ تا حمل تاچه[2] آردی از آسیاب و حمل رُ[3]کُی[4] از سر زمین کشاورزی به خانه و ... . با چنین کارآمدی و ارزشی که این چارپا در زندگی نیاکان مان داشته، مطمئنا رسیدگی به خوراک و آب آن نیز از اهمیت بالایی برخوردار بوده است.. یعنی این مساله در واقع چنان اهمیتی داشته که مردمان کهن پس از بازگشت از باغ، مزرعه یا بازگشت از سر کار خود، نخست و پیش از شستن دست و رو و رسیدگی به استراحت خود، به وضعیت خوراک و آذوقه خر در طویله رسیدگی می کردند و سپس به استراحت می پرداختند. نظر به اهمیت کلیدی خر در زندگی مردمان قدیم، این کنایه، حکایت از سپردن کاری مهم است به دیگری که در واقع به تن خود باید انجام داده و پیگیری کنی. در چنین شرایطی می گویند: « فلانی با پیغوم میخواد خر اُو بده»



[1] bo – peyqūm – xar – ow – dād-anبا پیغام خر را آب دادن/ به خر آب دادن

[2] Tāččeکیسه و ظرف ویژه حمل آرد

[3] ro پارچه ای بسیار بزرگ و از جنس پنبه که در کشاورزی قدیم و در هنگام برداشت محصول برای انتقال خرمن و خوشه های گندم و جو برداشت شده از آن استفاده می شده است.

  خوشه های بریده شده را در وسط رُ می ریختند و چارگوشه ی آن را به هم آورده و گره می زدند و بر روی الاغ یال قاطری انداخته، به محل گرد کردن خرمن ها می بردند تا خرمن کوبی انجام شود.

همچنین از رُ برای حمل کاه و کلش گندم و جو نیز استفاده می کرده اند.

 

[4] Ko – yکاهی

قربون چیشه ی بادومیت

نمشه بگی قربون چیشه ی بادومیت  بشم.فورا میگه بادوم میخوام.[1] 

نمی شود گفت قربان چشم های بادامی ات شوم، فورا می گوید من بادام می خواهم.

این ضرب المثل را درباره ی کسی به کار می برند که خواسته اش را در

 شرایطی نامناسب برای تحقق آن خواسته و بی توجه به این نامناسب

 بودن، مطرح می کند. مثلا پدری که دچار بحران مالی شده و خانواده اش

 شدیدا در زیر فشار است در حین صحبت کردن معمولی خود یادی از

 مسافرتش در سال های گذشته می کند که ناگهان یکی از بچه ها بدون

 توجه به شرایط مالی خانواده، از پدر می خواهد که آنها را به مسافرت

 ببرد. در چنین شرایطی است که می گویند: نمشه بگی قربون چیشه ی

 بادومیت  بشم.فورا میگه بادوم میخوام.

معنای کنایی دوم این ضرب المثل که جامع تر هم هست، درباره ی انسان های فرصت طلب و سود جوست که:«  بسیار فرصت طلبانه با کوچکترین اشاره ای به یاد خواسته ها و منافع شخصی خودشون می افتند و در هر شرایطی - نه صرفا شرایط نامناسب- به دنبال تحقق مطلوب خود هستند». این معنای دوم رو به پیشنهاد یکی از خوانندگان گرامی افزودم که از ایشان سپاسگزارم.

 



[1] nemše – be -gē - qorbūn – e -  čēš – ey – bādūm – ēt –be – š – am - mige – bādūm – mēxām