سخنی در باب لزوم حفظ میراث فرهنگی علی آباد و ارایه یک راهکار

همان طور که  میدانیم میراث فرهنگی به دو بخش ملموس و غیرملموس تقسیم میشود. بخش ملموس آن بنا ها و دیوارهای چینه ای و حموم در قلعه و تیت در قلعه ای و ... است و بخش نا ملموسش شامل آداب و رسومی مثل کسنکلو و بازی های محلی مثل چوق کلی و خر سوز و همچنین رخدادهای فرهنگی مثل شیره پختن و رب نار پختن و .... می شود.
 برای حفظ میراث فرهنگی انگوون جای جشنواره بومی و محلی مثل جشنواره انگور انگوون خالی است. جشنواره هایی که تمامی محلات اطراف ما چندسالی است دارند برگزار میکنند؛ مثل جشنواره انار ارسنجان و جشنواره گلاب میمند و جشنواره کلوخ پزان اقلید و جشنواره انار پارو (فاروق).
کنار این جشنواره ها بازارچه های محلی فروش محصولات و اقامت و خوراک گردشگرها به رونق اقتصادی محل کمک می کند و اهالی از این راه کسب درآمد می کنند. به نظرم منافع مالی که از همچین جشنواره هایی حاصل میشود باعث می شود اهالی انگوون درباره گذشته شان حساس شوند و از کوچه باغ و دیوارهایش و ... محافظت و تعمیر و نگهداری کنند.

در هم تنیدگی فرهنگ انگوونی و طبیعت

پرنده " دال" پرنده ای آشنا برای انگوونی ها تا چند دهه پیش بود و نامش را از بلندای قله هایی با نام " دال نشین" در منطقه خودمان تا افسانه هایی که قدیمی ترها از ربودن کودکان توسط این پرنده می گفتند می شد شنید.
 فرهنگ های بومی همچون فرهنگ انگوون خودمان پیوستگی زیادی با اجزاء خود مثل طبیعت و حیات وحش دارد. با شکار بی رویه پازن ها و قوچ و میش های کوهی، پلنگ و خرس هم بی خوراک می مانند و شکاری نمی کنند و از طبیعت حذف می شوند. با حذف پلنگ و خرس و دیگر درندگان، شکاری صورت نمی گیرد تا لاشخورهایی مثل همین پرنده دال از آن تغذیه کنند و با حذف این زنجیره، زنجیره ای از واژه ها و اصطلاحاتی که مختص به این جانوران بوده از فرهنگ انگوونی حذف شده است. مثلا اگر امروز به یک نوجوان علی آبادی به جای بلندترین نقطه بگوییم " دال نشین" متوجه منظور ما نمی شود؛ چون نه دال را دیده و نه معنی آن را می داند.
پرنده " دال" نمونه ای بود از اینکه حذف هر جزء از فرهنگ چه تأثیری در کل فرهنگ می گذارد و مثال های زیادی میشه در همین زمینه زد و به همین نتیجه رسید.
 *به این ترتیب حذف هر بخش از اجزاء خرده فرهنگ های بومی، تیشه ای است بر ریشه خودمان*

مکالمه یهاره بین دو هم ولایتی انگوونی

یک مکالمه فرضی بهاره بین دو همولایتی انگوونی مون. هدف به کار بردن اصطلاحات انگوونی هست و کم و کسریشو به بزرگواری خودتون قلم بیگیرین😌

🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷


 - پِسَ دیشو چه تشه برقی میزه. آسمون رووشن ميشُ اونگو چیش روز. بيدار بيدي يُ نه؟
-نه بُوُ. ديرو خود بچّا رفتيديم بن سرخ كوه پویینی. سر شوم اَ خَسّي اونگو میّت آفتیدم.

- عندالله مه اَ صِدِي قُرتُراق وَرِجَكي شدم تُ صب خُوُم نَوُرد. يَي بارون دُمّ اسبی گیرُفتِي كه بيو و بيوين. نُودونُ جوواب نِمداد.

- ها خدا رو شِيْر.خوب شُ. باغام يِ كف دُووني شُ.

-ها اَلَمدِلُّ اُمسال خوب بِشت و باروني شُ.

- حالو هیچّيَم گیرتون اُمُ يُ نَ؟

- نه والُّ. سال كرپه ن.یه قوده ی بن سرخی بیشتر گیرون نُومِ. پیازوکام خُ تخم گمشده ی سيدون پاروییو پاک چیدنیش. برگشتنه بالِي پیرچوپون گرد جاشیری دیدیم ولی هنی کُچیکه. چار تُ شّهري هم سنگو چوقی ديديم یه توربه ی روواسِ گُوي چیدِيدن بَدَّختُ قَن چِيشون تموم شُدي هامجُ جات خالي آتیشی را آناختیم و  سُ چارتُ پر سیاوش و چِي كوهيَم زديم ري كترو اُسكام چی خوردیم و اَ شهريام تارُف كرديم جات سبز خيلي مزه مون داد.

- كام شيرين باشّي ايشالو. حالو هفته دیه بي حساب پیش میریم . اُمرو پسین اِي هَسّي كِ بيريم اشكف سيا دمبل. اي قرتراقي كه ديشو زِ  دَمبَلُ زُب ميزنه.

- باشّه هَسَّم. مه فقط يه الكي اَ باغ پشت مَچِّتي مُنِّه سريشو بيريزم ميام تَ بيريم.

🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷

باد گل شکاف

باد گل شِکاف
 زندگی مردمان قدیم ارتباطي تنگاتنگ با طبیعت داشت و همه پدیده های طبیعی اسمی داشتند. دره به دره و قله ها و درخت به درخت و قنات به قنات و علف به علفی که ته دره ای یا زیر سنگی  و تو کمرکش کوهی در میومد اسمی داشت. باد ها هم اسمي مخصوص به خودشون  داشتن که هر باد ویژگی و کارکردی خاص داشت. مثلا باد عقرب که در برج عقرب (معادل آبان ماه طبق تقویم قدیم) می وزید و کارکردش کمک به رسیدن و می خوش و آبدار شدن نار بود. از جمله بادهای مشهور دیگه در فرهنگ انگوون قدیم، " باد گل شکاف" بود. از نیمه های بهمن و خصوصا اسفندماه - با توجه به اعتدال هوای فارس- بادی می وزید که باعث می شد پُك ( جوانه) درختای بادوم باز بشه و به اصطلاح "بادوما گُل می کِرد". این باد همون بادی هست که مولوی  از زبان پیامبر توصیه میکنه که باید یه استقبال اون رفت و سر و تن و همه وجود رو به دست اون سپرد: 
گفت پیغمبر به اصحاب کبار      تن مپوشانید از باد بهار

زانک با جان شما آن می‌کند        کان بهاران با درختان می‌کند
این باد خاطره انگیز، بوی شکوفه میده و نون قندی. صدای شادی بچه ها تو آخرین روز مدرسه رو تو گوش کوچه و روستا طنین انداز میکنه و وقتی میوزه حس سبکی و بی وزنی به آدم میده.