پاییزِ دیروز
با شروع پاییز و پدیدار شدن نشانه های سرما و زمستان، مرد خانواده به فکر آماده کردن و ذخیره ی آذوقه ی زمستانه می افتاد. این خوراکی ها از کشمش و آفتویی[1]، مَرِه[2] ، تیزویی[3] گرفته؛ تا شیره پختن[4] و تهیه و طبخ قرمه را در بر می گرفت.
آفتاب کردن انگور سیاه و عسکری به منظور تولید « آفتویی » و « مره »
اصولا یکی از نیرو بخش ترین خوراکی ها، فرآورده های باغی بود؛ چه به صورت خشک کرده و چه پختنی. نخستین ماه پاییز، مهرماه، با جمع آوری ته باغی آغاز می شد. انگورهای تمیزتر و مرغوب تر را « تو بال هرس »[5] دار می زدند[6] و آزاری ها[7] را « تیز او »[8] می زدند و روی پشته ی باغ یا روی پشته بام افتو می کردند[9]. پدک هایی[10] که سر دار [11] یا روی زمین ریخته بود را جمع می کردند؛ دنگک ها [12] و باقیمانده ی انگورهای عسکری[13] را پای کرشک[14] می بردند.
کرشک
در گذشته مبادله ها بیشتر پایاپای و کالا به کالا بود. نیاکان ما شیره ای را که در کرشک می پختند برای فروش به شهرها و دهات اطراف می بردند. بیشترین مقصد و بازار فروش شیره ی علی آباد « کلوار »[15] بود و در آنجا « دو رّه » برنج[16] را مقابل یه من شیره ی انگور مبادله می کردند.
شیره ی انگور همچنین یکی از نیرو بخش ترین خوراکی های زمستانه بود و با بارش نخستین برف، « برف و شیره »[17] درست می کردند و می خوردند.
پاییز و برداشت انار
نار[18] را به دو گونه برای شب های پاییز و زمستان نگهداری می کردند: یا همانند کشمش توی بال هرس آویزان می کردند و یا در باغ و کنار و گوشه ای « گوده »[19] میزدند تا تر و تازه بماند.
انار و خزان
یکی از سرگرمی های « جلّاب چرون ها »[20] پیدا کردن « گوده ی ناری » در باغ بود. چلاب چرون ها چوب اناری صاف و یک متری را به دست می گرفتند و جاهایی که حدس می زدند که باغبان در آن جا گوده زده است فرو می کردند و گوده ها را پیدا می کردند و باغبان را ناکام می گذاشتند.
گوسفندان و باغستان
پلوار کشون[21] هم برای خودش دنیایی داشت. هر خانواده از بهار دو سه گوسفند ( معمولا نرینه ) را در خانه می بستند[22]و با دیگر گوسفندان به کوه نمی فرستادند و از بهار تا روزهای پایانی پاییز علف می دادند تا خوب چاق شوند. آذرماه که می رسید « پلواری ها » را می کشتند و « قرمه »[23] درست می کردند و در « کُم »[24]گوسفند ذخیره می کردند برای زمستان.
کُنده ی بنه پس از هیزم شکنی
پاییز که می رسید، « سووط »[25] هم باید از هیزم انباشته می شد؛ تا سر تا سر زمستان سیاه از سر گذرانده شود.[26] کار باغ و در[27] که تمام می شد، هرکس خودش خری داشت که هیچ؛ و اگر نداشت از در و همسایه و قوم و خویش خرش را به امانت می گرفت و یا شرط می گذاشت که یه لنگه بار برای صاحب خر و یه لنگه بار هم برای خودش باشد.
شباهنگام ارّه، تبر و بند هیزمی را زیر سرش می گذاشت و و پیش از اذان صبح – با همراهانی که از قبل قرار گذاشته بودند – یکی یکی همدیگر را صدا می کردند و از « دالون تاریکو »[28] خر و گاوهایی را که خوابیده بودند[29] « هُلِی »[30] می کردند؛ تا به دروازه قلعه می رسیدند و دروازه بان را که خواب و بیدار بود صدا می کردند تا در قلعه را – که بلندایش به سه – چهار متر و پهنایش بیش از سه متر بود – بگشاید.
نمایی از « جنگل بُناب»
آفتاب نزده[31] بلندی کوه یا وسط جنگل[32] بودند. اگر خیابان و کوچه ها اسم نداشتند، کوه ها و دره ها بی نام و نشان نبودند. نام ها یا برگرفته از اتفاقی تلخ یا شیرین بود؛ مانند : گردنه ی باقر کشته، اسد کشته، « سنگو کل کرمی»[33] در رشته کوه های شرقی علی آباد و گود معصومعلی در رشته کوههای جنوبی علی آباد؛ یا برگرفته از شکل طبیعی مثل: « کمر هوا »[34]، « دره ی در گرفته »[35] « دو دره ی کوچیک »[36] ، « دو دره ی بزرگ »[37] و « چار قاش »[38] در رشته کوه های شرقی علی اباد و « اُوشه »[39]، « تُوِه سنگ »[40]، « بنه زربو»[41]، « سنگو یه دَسی » [42]، « سنگو چوقی »[43]، « کل وادار »[44] و « برفدون »[45] در رشته کوه های جنوبی علی آباد و ده ها نام دیگر؛ که اگر این اسامی نبودند، کار هیزم شکنان زار بود.
درخت بنه ای را میتومبوندن[46] و بار خر کرده و راهی می شدند و دم دمای[47] غروب خسته و کوفته به علی آباد می رسیدند. کوچکترها هم در جمع آوری و انبار کردن هیزم و سوخت زمستانه همراه می شدند. کیسه ای ( گونی ) یا جَوَنّی[48]یا چادر شویی[49] برمی داشتند و تیشه ای و همین دور و بر آبادی توی « له شوره ای »[50] یا « خر ترّی »[51]، « کون بنه »[52] « کُتُلَک »[53] و « بتّه درمنه ای »[54] برای پای اجاق گردآوری می کردند.
قزون نار
« جُلّاب چروندن » تو باغ ها از دیگر کارهایی است که با پاییز عجین بود. پس از جمع آوری « ته باغی » [55] ، باغ ها ول بودند[56]: یعنی دیگران آزاد بودند که گوسفندان شان را برای چرا به باغ ها ببرند؛ گو اینکه هر علی آبادی برای خودش دست کم ده تا پانزده گوسفند داشت.
صبح اول صبح[57] گوسفندان را داخل باغ می کردند و در را قفل می کردند تا حسابی بچرند و پسین[58] به سراغ شان می آمدند و به آغل بر می گرداندند. کسی که برای بازگرداندن گوسفندان به باغ می رفت، معمولا گونی یا چادر شبی با خود می برد « غزون نار » یا زرد آلو[59] و بادوم جمع می کرد و با خود به خانه می برد. این غزون ها برای گوسفندان بسیار خوش خوراک بودند و برای علوفه ی شب هنگام لازم بود.
حاج صمد حسین پور در حال خاکو گندم
« خاک اُو »[60] یکی دیگر از مشغولیات پاییزی مردمان علی آباد ( کشاورزان ) بوده و هست. گندم و جو که دو کشت اصلی علی آباد است، در فصل پاییز کاشته می شد. هشتاد گو[61] رعیت زمین هایی که سال پیش « آیش »[62] نگه داشته بودند را با گاو شخم زده و با « کُرا»[63] مرزبندی کرده و جوی آب را در می آوردند. سپس « پرسه ای »[64] پر از دانه و بذر گندم به کمر می بستند و به اصطلاح « پیشه می بستند » و سر تا سر زمین را دانه می پاشیدند و چشم به آسمان می دوختند. اگر باران به موقع و پس از کاشت بذرها می بارید که « نونیشون تو روغن بید »[65]؛ اما اگر بارندگی به تاخیر می افتاد، بیم آن می رفت که پرندگان گرسنه یا مورچه و موش دانه ها را بدزدند و به ناچار « خاک اُو » می دادناندود کردن[66] و بازسازی پشت بام خانه ها و به سازی اجاق و نجاری از کارها و مشغولیات دیگری بود که نیاکان ما با فرا رسیدن پاییز به آن می پرداختند. سر تا سر شبهای تابستان، برای بهره مند شدن از خنکای شب هنگام، مردم از غروب آفتاب پشت بام های کاه گلی خانه ها را آب پاشی می کردند تا خنک تر شود. بوی کاهگل و نسیم شبانه خستگی روز را از تن مردم به در می کرد.
حاج فلکناز استقامت در حال اندود کردن دیوار کاهگلی
شب که می رسید چراغ های « گرد سوز » [67] دستی و توری یکی یکی روی پشت بام ها روشن می شد و پس از خوردن شام، جا می انداختند[68] تا استراحت کنند. پشت بام ها به هم راه داشت و رفت و آمد همسایگان از پشت بام ها انجام می شد. این ها همگی به پشت بام کاهگلی خانه ها آسیب می زد و پاییز و پیش از شروع فصل بارش، می بایست که اندود شود.
سرپله و پشت بام کاهگلی
گاه سرتاسر پشت بون[69] روی سر پلّه و پیش بون[70] را اندود می کردند و گاه گوشه های آسیب دیده را ماله کشی می کردند و برای خاطر جمعی، چند « گاله »[71] « گِل شوره »[72] از « لَ »[73] می آوردند و روی پشت بام می پاشیدند تا چکّه نکند. صبح خری را راه می انداختند و تا ظهر با « گاله کشی »[74]گل شوره می آوردند و یک نیم روز هم گل شوره را روی پشت بوم می پاشیدند.
پژوهش: منوچهر هاشمی و حجت الله هاشمی
عکس ها از: بایگانی عکس و فیلم منوچهر هاشمی
برای مشاهده ی عکس های بیشتر به پایین بروید
***********************************************************************
[1] Āftow – ēēکشمشی که با کمک مایع « تیزآب » به دست می آید
[2] Mareمویز، کشمش انگور سیاه
[3] Tēz – ow – ēتیز آبی، انگورهایی که به کمک مایع تیزآب به کشمش تبدیل می کنند.
[4] تهیه شیره انگور از آب انگور
[5] Bāl – e – harasکنار تیرک های افقی و چوبی که بر روی سقف خانه ها می انداختند، میخی می کوبیدند و به دُم خوشه ی انگور نخی می بستند و خوشه را از میخ آویزان می کردند تا خشک و تبدیل به کشمش شود.
[6] آویزان می کردند
[7] Āzār – ē انگورهای نامرغوب
[8] Tēz – owتیز آب
[9] Aftow – kerd – anآفتاب کردن، پهن کردن زیر پرتو خورشید
[10] Pad – ak / ped – akخوشه های انگوری که بر روی درخت و پیش از چیده شدن در اثر کم آبی یا تابش شدید خورشید تموز خشک می شوند.
[11] Sar – e – dārبر روی درخت
[12] Deng – akانگورهای نامرغوب و نیمه رسیده
[13] Askar – ē یکی از ارقام محلی انگور در علی آباد با دانه هایی تقریبا گرد و هسته های ریز و به دلیل بازار پسند نبودن و آسیب زیادی که در هنگام حمل و نقل می بیند، مردم علی آیاد از آن برای پخت شیره ی انگور و تولید کشمش استفاده می کنند.
[14] Koroškچرخشت، مجموعه ای از حوضچه ها و کوره ی مخصوص پخت و تبدیل آب انگور به شیره ی انگور
[15] Kol – vārروستای کربال از توابع مرودشت
[16] Dorraدو من برنج:برابر هفت کیلوگرم
[17] نوعی دسر زمستانه مرکب از شیره ی انگور و برف
[18] Nār انار
[19] Gowd – eچاله ای به عمق یک متر که نیاکان ما حفر می کردند و انار را در آن انبار می کردند برای سر سیاه زمستون
[20] Jollāb – čarūnگوسفندانی که چوپان در فصل پاییز با باغ می برد تا از برگ های خزانی تغذیه کنند.
[21] Palvār – koš - ūnپرواری
[22] پروار بندی
[23] Qormeگوشت سرخ و طبخ شده گوسفند که آن را در شکم گوسفند برای زمستان گذرانی نگهداری می کردند.
[24] komشکم
[25] Sowotساباط، فضای خالی بین دو دیوار که سقف داشت و به عنوان انباری استفاده می شده است.
[26] برای اطلاع بیشتر از موضوع ( هیزم رفتن ) به لینک زیر در همین وبلاگ سر بزنید:
http://korzeh.blogfa.com/post/105
[27] کشاورزی
[28] Dālūn – tarēk – ūدالان تاریک، از گذرگاههای مشهور قلعه ی قدیم علی آباد
[29] در گذشته کوچه ها تنگ و تاریک بود و از لامپ های شهری خبری نبود. گاوها نیز در همین کوچه های تنگ و تاریک می خوابیدند و در تاریکی نیم شب هیزم شکنان که قصد عبور از این گذرگاه ها و خروج به سمت جنگل داشتند، گام بر سر و بدن این گاوها می گذاشتند و رد می شدند.
[30] Holeyله کردن، لگد مال کردن، زیر کردن، پایمال کردن
[31] طلوع نکرده
[32] جنگل بُناب یا جنگل ارسنجان در مجاورت علی آباد ( شرق و جنوب و جنوب شرقی علی آباد ) که میانجی علی آباد و ارسنجان و پوشیده از درختان بنه، الوک ( بادام کوهی )، کهکُم، ارژن و درختچه های تنگز و ... است.
جنگل بناب همچنین بهره مند از گونه های جانوری گراز، خرگوش، گرگ، روباه، شغال و خزندگان و پرندگانی چون شاهین و عقاب و قوش و قرقی است و منطقه « شکار ممنوع کوه سیاه» در این جنگل واقع شده است.
نام بُناب، برگرفته از چشمه ساری به همین نام در میانه ی این جنگل است؛ که منطقه ای تفریحی و گردشگری است و همه ساله میزبان گردشگران بومی و خارج از شهرستان و استان است.
[33] Sang – ow – kal – karam – ēسنگاب کربلایی کرمی. سنگو تشکیل شده از دو جزء سنگ+آب و سنگو حفره هایی است که به صورت طبیعی در دل تخته سنگ ها ایجاد شده و آب باران و برف در آن جمع می شود و تا ماههای میانی بهار انسان و دام از آنها سیراب می شوند. هر سنگو نام مخصوص خود را دارد و این سنگو به نام شخصی موسوم به « کربلایی کرم » نامگذاری شده است.
[34] Kamar – havāکمرکشی صخره ای به ارتفاع ده تا دوازده متر مشرف بر کشتارگاه کنونی شهرداری
[35] Dar – e – y – dar – gereft – eدره ای مشرف بر شهرک آفتاب که ورودی آن به وسیله ی سطحی صخره ای مسدود شده است.
[36] مشرف بر شهرک آفتاب
[37] متصل به دو دره ی کوچیک و مشرف بر شهرک افتاب
[38] Čār – qāšچهار دره و فرورفتگی کم عمق، منطقه ای در بالادست « اشکفت سیاه » که مسیر دسترسی به آن از جاده ی شرکت گاز می گذرد
[39] Owšeحیاط، نام محدوده ای مسطح به شکل حیاط در میانه ی ارتفاعات جنوبی علی آباد
[40] Towe – sangتابه سنگ، نام محدوده ای مسطح، شیب دار و یکپارچه صخره ای در بالادست و و ورودی ضلع غربی تنگه پیر چپون ( پیر چوپان ) که همانند تابه صاف و مسطح است.
[41] Bane – zerb – ūبنه ی زبر
[42] Sang – ow – ye – das – ē سنگاب یک دستی
[43] Sang – ow – čūq – ēسنگاب چوبی، علت وجه تسمیه ی این سنگاب به آن دلیل بوده که نیاکان ما از ارتفاعات بالادست ( برف دون ) چوب های درخت « به چیق » را می بریدند و به محدوده ی این سنگو می آوردند و انبار می کردند تا پس از نوشیدن آب و دم کردن چای و تجدید قوا از آنجا راهی ارتفاعات پایین دست و خانه بشوند.
برای اطلاع بیشتر درباره ی سنگو چوقی به لینک زیر در همین وبلاگ مراجعه کنید:
http://korzeh.blogfa.com/post/157
[44] kal e – vādāār
[45] قله ی برف دون. برای اطلاع بیشتر:
http://korzeh.blogfa.com/post/157
[46] mē – tomb – ond – anمی تمباندند، فرو می شکستند، خرد می کردند
[47] Dam – damā – y – eنزدیک به
[48] Javanتکه ای پارچه که درون آن را انباشته از چیزی می کردند و چهارگوشه اش را به هم آورده و گره می زدند
[49] Čāder – šowچادر شب
[50] La – šūr – e – yمحوده ی شوره زاری چندین هکتاری که از غرب و شمال به زمین های کشاورزی علی آباد و روستای علی رسیده و از شرق و جنوب به زمین های ایستگاه دامپروری علی آباد کمین و مرکز آموزش کشاورزی علی آباد کمین محدود می شود.
[51] Xar – terr – ēدره ای در رشته کوه های شرقی علی اباد
[52] Kūn – e – baneکنده ی باقیمانده ی بنه ای قطع شده
[53] Kotol – akچوب های متوسط و گوچکتر از کُنده
[54] Botte – dermaneبوته ی درمنه
[55] Ta – bāq – ēته مانده ی محصول
[56] ورود به باغ ها برای همه آزاد می شد
[57] صبح زود، پگاه
[58] pasēnغروب
[59] Qazūnخزان، برگ های زرد و ریخته درخت در پاییز
[60] Xāk – owخاک آب، عملیات آبیاری اولیه پس از کاشت بذر و خصوصا بذر گندم در مهرماه
[61] هشتاد گاو؛ واحد تقسیم بندی زمین های علی آباد، « گاو » بوده است. هر گاو پس از اصلاحات ارضی ده ی چهل خورشیدی به سه و نیم هکتار زمین اطلاق می شود و در مجموع کشاورزی علی آباد از هشتاد گاو زمین زراعی یعنی هشتاد واحد سه و نیم هکتاری تشکیل شده است.
[62] در گذشته، سیستم آیش و تناوب رعایت می شد و کشاورزان از زمین در یک سال چندین نوبت کار نمی کشیدند و اصطلاحا دو کشته یا سه کشته نمی کردند.
[63] Korāوسیله ای مرکب از یک دسته همانند بیل و صفحه ای آهنین و مستطیل شکل به پهنای یک متر و ارتفاع سی سانتی متربه جای بیل که یک نفر آن را به صورت خمیده در دست می گرفت و نفری مقابل او می ایستاد و با کمک زنجیری که به دسته ی کرا وصل بود، کرا را به سمت خود می کشید و با این کار مقداری خاک جابجا و به صورت حد و مرز دو زمین یا دیواره های یک جوی آب بر روی هم انباشته می شد. به این وسیله، کرا می گفتند.
[64] Parseانبان، کیسه ای که به کمر می بستند
[65] Nūn – ē – šūn – tū – rūqan – bēdشرایط به کامشان رقم می خورد
[66] Andūd تعمیر و بازسازی دیوارها و پشت بام های کاهگلی
[67] Gerd – sūzچراغ های فتیله ای قدیمی
[68] رختخواب هایشان را پهن می کردند
[69] Pošt – e – būnپشت بام
[70] Pēš – būnلبه های بام
[71] gāle
[72] Gel – šūr – eخاک شوره زار که به دلیل وجود نمک بالا ( شرایط اشباع )، مانع نفوذ آب به سقف خانه می شده است و در غیاب ایزوگام از آن برای جلوگیری از چکه کردن سقف خانه های کاهگلی استفاده می کردند.
[73] La له شوره ای، شوره زاری در مجاورت علی آباد
[74] Gāle – keš – ēحمل و نقل به وسیله ی گاله
****************************************************************************
******

برگریزان درخت گلابی

کوچه باغ و خزان

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است...
آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است...
گویی به مثل پیرهن رنگرزان است...

آب انگور بیارید که آبانماهست...
حوضچه ی کرشک و انگورهای له شده به منظور پخت شیره ی انگور
حاج غلام هاشمی در حال چیدن انار
********************************************************************

قصه ی خزان و گردوی پیر
لَه شوره ی
آب انگور گل را پیش از حرارت دادن و تبدیل به شیره در این ظروف سفالین نگه می داشتند
خزان و انار
جعبه های انگور در انتظار ارسال به بازار
برداشت انار
علی آباد کمین، آبادی ای است از قصبات شهرستان پاسارگاد در دامنه ی زاگرس جنوبی؛ با آب و هوایی سرد در زمستان ها و نیمه گرم در تابستان در استانی که قدیما آن را پارس می گفتند و امروزی ها «فارس» می گویند.با کوچه باغ هایی به وسعت رویا و مردمانی خونگرم .