معرفی پیشه زغالی و زغال فروشی


به گفته پدرم، قدیم که دست مردم تنگ بود و شغل و راه در آمد زیادی هم وجود نداشت؛ مردم برای گذران زندگی دست به دامان سخاوتمند طبیعت میشدند و زغال تهیه می کردند.
از صبح ارّه و تبر و نون و آبی برمیداشتن و راهی جنگل و کوه میشدند. به اولین بنه تنومند که می رسیدند، ارّه رو میذاشتن تو کُم بنه و با تبر قطعه قطعه اش میکردن. همونجا گودالی به اندازه قد و بالای یه آدم میکندن و آتیشی راه مینداختن. کم کم کُتُل ها و چوب های خرد شده رو میریختن توی گودال پر آتیش و تا لبه گودال پر میکردن تا چوب ها بسوزن و آخرش چند بوته میکندن و روی گودال میذاشتن و با خاک دهانه گودال رو میپوشاندن تا به اصطلاح آتیش خفه بشه.
از شب تا صبح گودال آتیش به این صورت می موند و خُرگ ها سرد و تبدیل به زغال میشدن و فردا تاچّه به دست میومدن و زغال ها رو میریختن توی تاچه و میبردن میفروختن تا نون شبی برای خود و زن و بچه شون فراهم کنن.

راوی: حاج غلام هاشمی، هشتاد و یک ساله

خِرُّف خونه


در کوهستان های گرداگرد علی آباد، گورهایی از پیش از اسلام وجود دارد که به آنها «خِرِف خانه» یا " خِرُّف خونه"می گویند. در خلال قرون و ساليان، سارقان، این گورها را به سودای یافتن سکه ای یا گنجی گرانبها شکافته اند و این گورها کاربری نخستین خود را از دست داده و به منزل آخرین پیران فرتوت تبدیل شده بوده اند.
در گذشته و در نبود بیماری های جانکاه امروزین همچون سکته و سرطان و ... برخی مردم بسیار عمر می کردند؛ تا جایی که به صد سال و بالاتر می رسیدند. پیران فرتوت در چنین سن و سالی علاوه بر کاهش نیروی بدنی و ناتوانی در اداره کردن خود، به کاهش قوای ذهنی و زوال عقل گرفتار می آمدند و به اصطلاح علی آبادی، " خِرُّف"  می شدند. خانواده ها این پیران فرتوت را به این گورها – که بیشتر بر بلندای کوه ها قرار داشت -می بردند و آب و آذوقه ای برایشان می گذاشتند و از این جهت به این مکان ها خرّف خونه می گفتند.
کاربری دیگر این گورها پس از غارت و تخلیه، به عنوان سنگر و پناهگاهی برای گردنه گیران و راهزنان بوده است؛ که در پشت سنگ چین این گورها پناه می گرفتند و گله داری نگون بخت؛ مردی روستایی که با بار هیزمش از کوهساران به سوی روستا روانه شده بود؛ یا کاروانی که متاع گران قیمتش را به هزار امید به سوی بازار شهر می برد را به دام می انداختند.

http://www.chn.ir/NSite/FullStory/News/?Id=51632&Serv=0&SGr=0

ضرب المثل


🔵🔴⚫️🔷🔶🔵🔴⚫️🔷🔶

✅ قدیم وقتی میخواستن بگن یه نفر بدون دلیل و علت، اتفاقی براش افتاد؛ مثلا خورد زمین؛ میگفتن " خوش خوارِ خدا خورد زمين"؛ يا " ليوانو خوش خوار خدا اِشكِس ". یعنی لیوان بدون دلیل و علتی شکست.

❇️✅🔶🔷✅❇️❇️🔰🔶🔷🔰

🔷 یه ضرب المثل هم داشتیم قدیما که وقتی یه نفر زیاد حرف میزد و به اصطلاح ورّاجي میکرد و سر بقیه رو میبرد بهش میگفتن فلانی مِي كلّه ي بيجيشك خوردي كه اِقّه حرف ميزني. يني مگه کله گنجیشک خوردی که اینقدر حرف میزنی.
ریشه این ضرب المثل علی آبادی بر میگرده به پر سر و صدا بودن گنجشک. قدیم معتقد بودن وقتی نوزادی دیر شروع به تکلّم میکنه یا کند تر از بچه های دیگه حرف میزنه، باید بهش کله گنجشک خوراند.
نوجوان های خانواده و همساده به اشاره پدر و مادر کودک دست به کار میشدن و تیرکمون به دست زیر این درخت و اون درخت و این خونه و اون خونه میرفتن و هف هشتا بیجیشک میزدن و میاوردن و پدر و مادر کودک هم کله بیجیشک رو میپختن میدادن بچه بخوره به امید اینکه کودک بینوا هم عین بیجیشک شروع کنه به پر حرفی.

🔵🔴⚫️🔷🔶🔵🔴⚫️🔷🔶

غربت ها

بهار که میشد سر و کله غربت ها هم پیدا میشد. مردمی زحمت کش که هویت راز آلودی داشتن. همیشه برای من سوال بود که این ها از کجا میان و یهو که ناپدید میشن به کجا میرن.زادگاه شون کجاست و خیلی سوال های دیگه... . القصه! بهار که می رسید غربت ها هم میومدن و حاشیه ی آبادی خیمه و چادری بر پا میکردن. زندگی شون خیلی ساده و ابتدایی بود. یه سیاه چادر بود که داخلش دیگ غذا و ظرف و ظروفات بود و یه گوشه ش جَوَندي که رختخوابشون داخلش بود و ابزار و یراق دست سازشون یه گوشه ی دیگه. اجاق  و آتیش شون هم بیشتر اوقات برپا بود و چایی شون همیشه به راه. خوشبختی؛ قناعت و رضایت از زندگی رو بین زن و مردهای غربت کامل میشد حس کرد. کار اصلی غربت ها چَلَنگَري ( آهنگری) و ساخت ابزار و یراق دم دستی و ساده بود. سه پایه و انبر و نون گردون و تیشه و تُوِه ي نون پزی و قند چین و میخ طویله و ... میساختن و روزها خونه به خونه و کوچه به کوچه میرفتن و محصولات شون رو میفروختن. اواخر توی معاملات شون پول میگرفتن و گویا قدیم ها که تجارت پایاپای رواج بیشتری داشته، مقابل اجناس شون شیره انگور و کشمش و گندم و ... هم قبول میکردن. به گفته پدرم، حاج غلام هاشمی، دوره قدیم که مردم تو قلعه زندگی میکردن غربت ها و مخصوصا زن هاشون به شغل حجامت هم اشتغال داشتن و بسیار حرفه ای هم این کار رو انجام میدادن. همچنین قدیم خرید و فروش خر و شناسایی سالم و ناسالم بودن و قیمت گذاری و ... این حیوان هم کار غربت ها بوده و خر در زندگی مردم قدیم در حکم بنز تک امروزی بوده. از ویژگیهای مهم غربت ها که برای من جالب به نظر می رسید؛ یکی مناعت طبع و نون خوردن از بازوی خودشون بود و یکی دیگه سهم زیاد زن هاشون در زمینه نان آوری خانواده.
تا یک دهه پیش هنوز هم سنت اومدن غربت ها و چادر زدن شون بر پا بود و آخرین خانواده غربت که یادمه میومدن،  عبدالحسین غربت و همسرش شا بی بی(زن و شوهر در تصویر) بود. این سالها دیگه همراه بهار کسی چشم انتظار اومدن عبدالحسین غربت و شاه بی بی و نون گردون و سه پایه و میخ طویله دست سازشون نیست.
https://www.instagram.com/p/BdGXT-YhqMjO6EXW7VTo3_zZNl5F0k2wVpXOCA0/