ثبت سنجابک درختی در منطقه کوه قبله (کوه پویینی)توسط من و دوست عزیزم، محمد امین کریمی

ثبت گونه های مهم پستانداران ایران

Records of important mammal species of Iran

ثبت سنجابک درختی در پاسارگاد در مرداد 1399

Record of Forest Dormouse in Pasargad in July 2020

 

خلاصه اطلاعات این ثبت:

نوع اهمیت گونه: پراکنش جدید

گونه: سنجابک درختی Dryomys nitedula

تعداد این پستاندار: یک فرد

محل مشاهده: کوه سیاه، پاسارگاد

استان: فارس

دوره مشاهدات: 3 مرداد 1399

مشاهده کنندگان: آقایان محمدامین کریمی و حجت هاشمی

توضیحات: گونه جدید برای این ناحیه

Type of important species: Distribution

Species: Forest Dormouse Dryomys nitedula

No. of individuals: one individual

Place of observation: Kuh-Siah, Pasargad

Province: Esfahan

Period of observations: 24 July 2020

Observers: MohammadAmin Karimi & Hojat Hashemi

Remarks: New species for this area

در هم تنیدگی فرهنگ انگوونی و طبیعت

پرنده " دال" پرنده ای آشنا برای انگوونی ها تا چند دهه پیش بود و نامش را از بلندای قله هایی با نام " دال نشین" در منطقه خودمان تا افسانه هایی که قدیمی ترها از ربودن کودکان توسط این پرنده می گفتند می شد شنید.
 فرهنگ های بومی همچون فرهنگ انگوون خودمان پیوستگی زیادی با اجزاء خود مثل طبیعت و حیات وحش دارد. با شکار بی رویه پازن ها و قوچ و میش های کوهی، پلنگ و خرس هم بی خوراک می مانند و شکاری نمی کنند و از طبیعت حذف می شوند. با حذف پلنگ و خرس و دیگر درندگان، شکاری صورت نمی گیرد تا لاشخورهایی مثل همین پرنده دال از آن تغذیه کنند و با حذف این زنجیره، زنجیره ای از واژه ها و اصطلاحاتی که مختص به این جانوران بوده از فرهنگ انگوونی حذف شده است. مثلا اگر امروز به یک نوجوان علی آبادی به جای بلندترین نقطه بگوییم " دال نشین" متوجه منظور ما نمی شود؛ چون نه دال را دیده و نه معنی آن را می داند.
پرنده " دال" نمونه ای بود از اینکه حذف هر جزء از فرهنگ چه تأثیری در کل فرهنگ می گذارد و مثال های زیادی میشه در همین زمینه زد و به همین نتیجه رسید.
 *به این ترتیب حذف هر بخش از اجزاء خرده فرهنگ های بومی، تیشه ای است بر ریشه خودمان*

کِرِنجال

قدیما به این جونور میگفتیم کِرِنجال. قنات علی آباد و جوق های اطرافش پر بود از کرنجال.خیلی خجالتی و کم آزار بود؛ و به محض دیدن آدمیزاد با حرکتش که فقط به چپ یا به راست بود فرار میکرد و زیر سنگ ها و علف های کف جوق قایم میشد. شکل و ظاهرش و مخصوصا اون دو تا چنگک هاش قیافه وحشتناکی بهش داده بود که همین ظاهر و قیافه باعث شده بود مردم علی آباد داستان هایی هم پیرامون اونا درست بکنن که اگه کرنجال بگیردت چنان چنگک هاش قفل میشن که هفت شُو و هفت روز باید دُمبُليك بزنن تا کرنجال ولت کنه.
سر تا سر جوقی که آب قنات رو از بالای باغ و دَمِ آسيو به آبادی میرسوند تا دهنه خروجی قنات و داخل خود قنات رو که نگاه میکردی کرنجال رو میدیدی که همیشه سعی داشت با حرکتش به چپ یا به راست از دست آدمیزاد دو پا فرار کنه.
یکی از ترس های همیشگی ما وقتی میرفتیم داخل قنات این بود که الانه که کرنجال پامونو بگیره. کورمال کورمال زیر سقف تاریک و کوتاه قنات جلو که میرفتیم همیشه یه چیزی که نمیدونم چی بود پیدا میشد و میپیچید دور پامون.  پیچیدن همانا و جیغ و داد و فرار و شالاپ و شولوپ پاهامون توی قنات همانا.
از قنات بیرون هم که میومدیم دست از سر کرنجال ها بر نمیداشتیم. اگه دستت رو از بالا و پشت چنگک های کرنجال می آوردی به راحتی میتونستی کمر کرنجال رو بگیری و بلندش کنی.بدنش انعطاف نداشت و نمیتونست چنگک هاشو به دستت برسونه. فقط چندبار اول گرفتنش ترسناک بود. همیشه اطراف قنات پر بود از لاشه و پوسته کرنجال های بدبخت که به دست پسر بچه های شیطون له و لورده شده بودن. نمیدونم چه مرضی بود که باید حتما گربه رو با سنگ میزدیم و سگ رو لنگ میکردیم و کرنجال رو میکشتیم و مار رو داغون میکردیم. اوضاع امروز هم با ديروز فرقی نکرده و هنوز هم اطراف آبادی پر هست از سگهای دست و پا شکسته و گربه هايی كه يه چشمشون رو کور کردن یا دم شون رو بریدن و ...

https://www.instagram.com/p/Bcphhn-BmwmgSEqauwaKvotoXOqt0iRdvWdsLE0/

 

گرازها: باغبانان طبیعت

 

 * گرازها را شکار نکنیم * 

متاسفانه چند سالی است که بنا به دلایل متعدد صید و شکار گراز در شهرستان به طور کلی و علی آباد به صورت ویژه رواج فراوانی یافته است. سالیان پیشین به دلیل حرام بودن گوشت این پستاندار، حرص و ولع کمتری برای شکار آن در میان مردم بود؛ اما چند سالی است که علاوه بر ساکنان علی آباد و شهرستان، اهالی شهرستان های بزرگتری همچون شیراز و مرودشت هم به شهرستان ما هجوم آورده و طبق برخی شایعات حاضرند برای هر لاشه ی گراز مبالغ گزافی نیز بپردازند؛ که این مساله خود بخود زمینه ی انقراض این گونه ی مفید در اکوسیستم شهرستان را فراهم آورده است.

می توان با اطلاع رسانی و آگاهی بخشی توسط رسانه ها از چنین روندی جلوگیری کرد و یقینا بیشترین نقش را در این زمینه « سازمان حفاظت محیط زیست » برعهده دارد که علاوه بر آگاهی رسانی و آموزش، می بایست نظارت بیشتری در این زمینه داشته باشد. 

گرازها باغبان های جنگل هستند؛ نه آفتی برای مزارع 

گراز‌ها در مناطقی با امنیت کافی در روز و شب فعال هستند و به‌صورت اجتماعی در بیشتر زیستگاه‌ها زندگی می‌کنند، اما مناطق پرآب با پوشش گیاهی را ترجیح می‌دهند 

 آنها شناگران ماهری هستند و حس بویایی بسیار قوی‌ای دارند و قادرند مواد غذایی موجود در زیرزمین را با استفاده از شامه خود پیدا کنند. 

 گراز‌ها در غذا خوردن سختگیر نیستند و تقریبا هر چیزی را می‌خورند 

 این حیوان با پوزه و دندان‌های قوی خود در جستجوی غذا و ریشه گیاهان، خاک را زیررو رو می‌کند و با این‌کار باعث هوادهی، حاصلخیزی خاک و نفوذ بذرهای ریخته شده گیاهان کف جنگل به درون خاک می‌شود و به این ترتیب به رویش گیاهان و شادابی جنگل یا مرتع کمک می‌کند 

 در زمستان و مناطق برفگیر که غذای کمی در دسترس حیوانات است، گراز با به‌هم زدن برف، لارو حشرات را از درون خاک خارج کرده، غذای دیگر جانوران از جمله پرندگانی را که به‌دنبال آن راه افتاده‌اند، تامین می‌کند 

 تخم بسیاری از گیاهان از طریق مدفوع گراز به قسمتهای مختلف مراتع و جنگل و کوهستان منتقل می شود و نقش به سزایی در رویش دوباره درختان و گیاهان دارد 

 علت اصلی هجوم گرازها به مزارع، دخالت انسان و تخریب زیستگاه ها و آبشخورهای این حیوان است.
چرای بی رویه ی دام در جنگل ها و کوهستان ها و مراتع، باعث کمبود آب و غذا و موجب هجوم این حیوان به مزارع می شود 

 گرازها غذای مناسبی برای شکارچیانی چون پلنگ و گرگ و شیر و ... هستند و به همین دلیل نقش به سزایی در حفظ و تداوم زنجیره ی غذایی دارند 

❤ گرازها را شکار نکنیم❤

 

چوله

سلام!

این پست، درباره ی یکی از جانداران در حال انقراض علی آباد به نام « چوله » هست.

قديم ترها، در باغ را که باز ميکردي، تيغ هاي بلند و سياه و سفيدش کف کرزه ي[1] باغ ريخته بود. گاهي هم خوش شانس بودي و او را تک و تنها يا در گله ای سه – چارتايی مي ديدي که در هراس از تو به گوشه اي مي گريزند.  چوله[2] را می گويم. يادتان که هست؟

عرصه ي زيست چوله علاوه بر باغستان هاي علي آباد، به کوهستان هاي اطراف هم مي رسد؛ که امروزه در اثر شکار بي رويه، نسل اين جاندار بي آزار رو به انقراض است؛ به گونه اي که شمار اين جاندار در باغستان هاي علي آباد  - که روزگاري به فراواني يافت مي شد – امروزه تقريبا به هيچ رسيده است و زيستگاه آن محدود به کوهستان هاي اطراف شده است.

خوراک و تغذيه ي اين جاندار از ميوه هاي تازه و همچنين پيازچه و ريشه هاي درختان ( بيشتر در فصل زمستان و کمبود غذا ) است و نقش مهمي در چرخه ي زيست محيطي  بازي مي کند: « رفتار تغذيه اي چوله به پراکنش بذر و دانه ي گياهان کمک مي کند. چوله غذاي پلنگ است که به سختي و با هوشمندي ، اين حيوان پوشيده از خار را شکار مي کند». [3]

تصویری از تیغ یا سیخ چوله

برخي همشهريان نا آگاه – با بي مبالاتي – دست از سر اين جاندار بينوا برنداشته و پس از انقراض نسلش در باغستان، کوه ها و دره ها را مي پيمايند تا در کمرکش کوهي يا نهانگاه غاري اثري از او بيابند و نسلش را از روي زمين بردارند؛ فقط از روي تفريح و خوشگذراني!

واقعيت امروز اين است که در اثر شکار بي رويه و تجاوزهاي گسترده به زيستگاه اين جاندار، اولا زيستگاه اين جاندار بسيار نا امن و محدود شده است و ثانيا با ادامه ي اين رويه، نسل اين جاندار نيز از بين خواهد رفت؛ همچون آهو، بز، قوچ و ميش کوهي؛ کل و پازن؛ خرس؛ پلنگ و ... - که به اقرار پيران علي آباد – تا چند دهه پيش گله گله در دشت و دامنه هاي اطراف خوش مي خراميدند و امروز نه از آنها نامي هست و نه نشاني.

شناخت علمي چوله:

چوله[4] يا « تشي » يا « گربه تيغي »؛ با نام علمي رودنتيا  از گروه پستانداران، راسته ي جوندگان  است؛ که با نام هاي محلي چوله، « سيخور »، « کرپي » و « کول تيغتيغه » نيز شناخته مي شود.

چوله را نبايد با خار پشت که از خانواده ی ديگري است اشتباه گرفت. چوله بزرگ‌ترين جونده ايران است. خارهاي بلند روي بدنش او را از ساير پستانداران متمايز مي‌کند. خارهاي ناحيه گردن و شانه نازک و بلند است.موقعي که آن‌ها را سيخ مي‌کند به شکل بادبزن در مي‌آيند و حيوان بزرگ‌تر به نظر مي‌رسد. خارهاي قسمت پشت کوتاه‌تر و کمي کلفت‌تر با نوارهاي سياه و زرد و خارهاي ناحيه دم کوتاه و سفيدند.

اندازه‌:

طول سر و تنه ۷۰ تا ۹۰ سانتي‌متر، دم ۸ تا ۱۰ سانتي‌متر، طول خار ۱۸ تا ۳۵ سانتي‌متر، وزن ۱۱ تا ۲۵ کيلوگرم

تصویری دلخراش از شکار چوله

زيستگاه:

در بيشتر زيستگاه‌ها اعم از جنگلي، کوهستاني، استپي و بياباني زندگي مي‌کند. گاهي نيز در پيرامون باغ‌ها و زمين‌هاي کشاورزي ساکن مي‌شود.

پراکندگي:

قاره آسيا. در بيشتر مناطق ايران به استثناي آذربايجان غربي.

عادات:

شبگرد است. به صورت انفرادي زندگي مي‌کند؛ ولي گاهي با يک گروه فاميلي کوچک در يک لانه ساکن مي‌شوند. بر خلاف آنچه که شايع است چوله نمي‌تواند خارهاي خود را پرت کند. در موقع احساس خطر براي بزرگ جلوه دادن خود خارها را سيخ مي‌کند و خود را از پشت و يا بغل به حيوان مهاجم مي‌کوبد.

غذا:

از تمام قسمت‌هاي گياهان تغذيه مي‌کند. براي خوردن پياز و ريشه گياهان زمين را حفر مي‌کند.

توليد مثل:

در سال يک بار توليد مثل مي‌کند. دوره آبستني حدود۱۱۲ روز است و ۱ تا ۴ بچه مي‌زايد. بچه‌ها د رموقع تولد داراي مو و چشم‌هاي باز هستند. تا دو ماهگي وابسته به مادرند. در يک سالگي بالغ مي‌شوند. طول عمر چوله حدود ۱۵ سال است.

در فرهنگ‌هاي فارسي اين نام‌ها نيز براي چوله به‌کار رفته‌است:تشي، اتشي، بيهن، پـَهمَزَک جکاشه، چَکاسه، خارانداز، رُکاسه، رکاشه، ريکاسه، ريگاشه، زُکاسه، زکاشه، سُکاسته، سکاسه، سکاشه، سکاشته، کاسُج، کاسجوک، کوله. از يزد تا جنوب ايران به آن سيخور مي گويند.

واژه‌هاي کاس و کاش که در زبان‌هاي ايراني به معناي خوک است در ترکيب بخشي از نام‌هاي بالا ديده مي‌شود. نام اين جانور در و تلفظ‌هاي مشابه در ديگر زبان‌هاي اروپايي نيز به معني «خوک تيغي» است.

چوله هنگام احساس خطر صداي خرخر مانندي توليد مي کند وخارها را برافراشته کرده و با ماليدن آنها به يکديگر صداي خش خش توليد مي کند. اگر جانوري به طرف چوله بيايد با خارهاي برافراشته به سوي آن حمله مي کند. برخلاف باور برخي افراد که چوله خارهاي خود را پرتاب ميکند، نمي تواند خار را به سوي دشمن پرتاب کند.

چوله در هنگام احساس خطر، سیخ هایش را برافراشته می کند.

همان طور که گفته شد، تشي از گياهان تغذيه مي کند و به صيفي جات علاقه زيادي دارد.

پستاندار استخوان خوار

تشي با خوردن استخوان ها و شاخ هايي که پيدا مي کند، مواد معدني مورد نياز خود، از جمله کلسيم را از آن ها مي گيرد. اين مواد معدني براي رشد خارهاي تشي بسيار لازم است.

جونده ي ترسو

تشي جونده ي بسيار محتاطي است که فقط بعد از تاريکي کامل هوا از لانه اش بيرون مي آيد و به تنهايي زندگي مي کند. معمولا" در سوراخ هاي وسيع و عميق ، شکاف سنگ ها، غارها و خرابه ها، چاه ها و قنات هاي متروک لانه مي سازد. در طول روز ، در اين لانه ها - که ورودي هاي متعدد و بسيار وسيعي دارد-  باقي مي ماند و استراحت مي کند. امکان دارد در مناطق مسطح ، براي ايجاد لانه حتي تونلي در زير زمين ايجاد کند. معمولا" جلو در لانه ي آن ها مي توان تعداد زيادي از خارهايشان را پيدا کرد که در هنگام ورود به لانه ، در اثر برخورد با ديواره ها کنده شده اند.

در برخي مناطق ، گوشت چوله را مي خورند. رفتار تغذيه اي چوله به پراکنش بذر و دانه ي گياهان کمک مي کند. چوله غذاي پلنگ است که به سختي و با هوشمندي ، اين حيوان پوشيده از خار را شکار مي کند.

تصویر دلخراشی دیگر از شکار چوله

منبع: ويکيپديا و مجله اطلاعات علمي شماره 368 و مجله حيات وحش ايران[5]

اینم قابل توجه همشهریان بی مسئولیت ما:

http://www.iew.ir/1392/11/11/21490




[1] Korzeکرت باغستان رز

[2] čūle

[3] http://hodk.blogfa.com/9102.aspx

 

[4] čūle

[5] http://hodk.blogfa.com/9102.aspx

 


 

لانه ی عقاب

بر  کمرکش کوه

عقابی لانه بُگزیده...

خرگوشی در گریز از باد و باران

طبیعت سرشار علی آباد کمین از نظر حیات وحش، جزئی از زیست بوم پهناورتر زاگرس پیر ( زاگرس جنوبی ) هست که من از این هفته به بعد تلاش می کنم به اقتضاء ، بیشتر این غنای طبیعی رو - نه به صورت علمی ( که نه تخصصش رو دارم و نه دانشش رو ) - بلکه به صورت ذوقی بشناسونم...

دیروز (12 اردیبهشت ماه جلالی) برای گشت و گذار و کوهنوردی رفته بودیم رشته کوه های جنوب شرقی علی آباد که حد فاصل مرز علی آباد و سر پنیران[1] میشه.

هوای سرد و بارونی و مه زده ای بود که در حین کوهنوردی، خرگوشی رو دیدیم که از شدت سرما و بارش، به زیر بوته ی کَمایی[2] پناه برده بود و چنان سردش شده بود که نای تکون خوردن رو نداشت و فرار رو بر قرار ترجیح نداد و  بزرگوارانه اجازه داد چن تایی عکس ازش بگیریم.


[1] Sar – panēr – ānمجموعه ای از روستاهای شهرستان پاسارگاد که متشکل از 14-13 روستای پراکنده – یا به لفظ عامیانه 14-13 قلعه – می شود و هیچ ارتباطی هم به «پنیر » ندارد و در واقع این ترکیب، تغییر شکل یافته ی است از ترکیب « پت + ایران» یعنی جایی که خط مقدم دفاع از ایران بوده است. « پت» یا تلفظ پهلوی آن « بَد » و تلفظ امروزین آن « بُد » را می توان در عناوین و درجات ارتشیان به خوبی مشاهده کرد. سپهبد ( مدافع و حامی سپاه)؛ ارتشبد ( مدافع و حامی ارتش ) و ...

این عنوان به احتمال زیاد پس از سقوط هخامنشیان و از بین رفتن یکپارچگی ملی ایران در زمان سلوکیان و  اشکانیان – که حکومت های ملوک الطوایفی شکل می گیرد – به این محل داده شده است و پارسیان ایران پرست، که در استخر و پارسه سکونت داشته اند به زیستگاه خود که حد و مرز شمالی آن منطقه ی امروزین ( شهرستان پاسارگاد ) بوده در برابر حکومت های ملوک الطوایفی دیگر – نام ایران را داده بوده اند و منطقه ی سر پنیران ( سر پت ایران ) مرز ایران و انیران بوده است. ( این مطلب که گفتم کاملا نظر شخصی خودمه و اصلا استناد علمی نداره . برای روشن تر شدن ریشه ی واقعی این ترکیب نیاز به پژوهش دقیق تری است به قول شاملو:« غم نان اگر بگذارد»)

[2] Kamāگیاهی که در قدیم از آن به عنوان خوراک و علوفه خر استفاده می شده و ریشه ی پوسیده ی این گیاه، محل بسیار مناسبی است برای رشد قارچ کوهی.