مردشت ... ![1]

سیوند... ![2]

ساتاباد ... [3]

شاگرد مینی بوس در را نیمه باز می گذاشت و پا در رکاب و پی در پی داد می زد و مسافر جمع می کرد.

گاراژ مینی بوس های علی آباد، دروازه اصفهان بود. بگذارید از آغاز بگویم. اواخر دهه ی چهل شمسی نخستین سواری بنز گازوییل سوز را خدا بیامرز حاج اصغر استقامت خرید و انداخت توی مسیر علی آباد – شیراز. ماشینش حداکثر شش نفر جا می گرفت. پیش از آن مردم با وانت احمد سعدی یا وانت سلیمان ارسنجانی که هر روز صبح نزدیک های ساعت ده صبح از علی آباد می گذشتند به شیراز می رفتند. اگر قرار بود با وانت احمد سعدی سعادت آبادی همسفر شوند؛ وسایل خود را که عبارت بود از قالی دست بافتِ زن خانواده که برای فروش می بردند؛ رختخواب برای ماندن یکی – دو شب در کارومسرا[4] ( کاروانسرا )؛ مقداری آذوقه برای گذران دو – سه روز را در جَوَند[5] می پیچیدند و پای پیاده توشه ی راه را به پشت گرفته، خود را به « دَم ِ قهوه خونه »[6] یا « سر پل »[7] یا « چمن بید »[8] می رساندند و از صبح چشم به راه وانت سلیمون ارسنجونی می شدند.

در آن سال ها هنوز بلوار علی آباد که به آن « راه رضوی » می گفتند، ساخته نشده بود و جای آن زمین های کشاورزی بود و راه ماشین رو از راه « دم آسیو »[9] می گذشت. پس از مدتی مرحومان حاج حسن و حاج حسین قربانی یک وانت شِوِلِیت[10] خریدند و مسافران را به شیراز می بردند. چون راه ها هنوز آسفالت نشده بود و مسیر شیراز – اصفهان شوسه بود؛ از صبح که وانت ها حرکت می کردند بعد از ظهر به شیراز می رسیدند و به ناچار ماشین ها مجبور می شدند شب را در گاراژ بمانند و فردای آن روز از شیراز به سمت علی آباد حرکت کنند.

کم کم وانت های حمل و نقل مسافر تبدیل به مینی بوس شدند. حاج اصغر استقامت یک مینی بوس خرید و برادران قربانی ( حاج حسن و حاج حسین ) هم یک مینی بوس دیگر خریدند. صبح پیش از برآمدن آفتاب، مینی بوس ها حرکت می کردند و مبدا حرکت هم در قلعه[11] بود. راننده ی مینی بوس چند بار از در قلعه به سرپل و از سرپل به در قلعه دور می زدند؛ تا مسافرانی که منتظر بودند و یا جا مانده بودند سوار شوند. این دور زدن ها نزدیک به نیم ساعت طول می کشید و پس از آن مینی بوس راه می افتاد. یکی – دو دور هم در سعادت آباد می زدند و مینی بوس در مسیر قدم به قدم می ایستاد و مسافران سر راه را سوار می کرد. بوکان؛ گیسکون؛ سر راه همت آباد؛ قوام آباد؛ سیوند؛ سیدون؛ حسن آباد سنجرلو تا مرودشت. از مرودشت به بعد معمولا مسافری نبود و سرنشینان معمولا خیال شان راحت بود که توقفی در کار نیست.

مینی بوس و مسافران شب را در کارومسرا ( کاروانسرا) می ماندند. مسافران دور هم جمع می شدند و از تجربه ی زیارت شاهچراغ و سید علاء الدین حسین می گفتند و از خرید و فروش شان در بازار وکیل و سختی ها و خوشی های مسافرت به شیراز. کسانی که تازه رسیده بودند خبرهای تازه اتفاق افتاده از علی آباد را می گفتند و پس از گپ و گفت مقدار آذوقه ای را هم که همراه آورده بودند درکنار هم می خوردند و جوند را باز می کردند و رختخواب شان را در کارومسرا پهن می کردند و با فکر تجارت و زیارت و گشت و گذار دوباره در شیراز،  با بوی بهار نارنج به خواب می رفتند. فردا مسافرانی که دو روز پیش به شهر رفته بودند و خرید و فروش شان پایان یافته بود؛ سوار بر مینی بوس می شدند و دوباره شاگرد مینی بوس پا در رکاب می ایستاد و نیم تنه اش را از پنجره مینی بوس بیرون می داد و فریاد می زد: مردشت ... سیدون ... ساتاباد و آن قدر داد می زد تا ظرفیت مینی بوس تکمیل شود. مینی بوس وقتی تکمیل می شد؛ بارها در باربند و جعبه قرار می گرفت. جالب است بدانید اگر یکی از علی آبادی ها که در بیمارستان بستری بود از دنیا می رفت؛ با همین مینی بوس ها جنازه اش را برای دفن به علی آباد برمی گرداندند.

وقتی که مینی بوس به مرودشت می رسید تعدادی مسافر پیاده می شدند و ماشین در مرودشت می ماند تا ظرفیت خالی شده ی مینی بوس تکمیل شود. صدای شاگرد مینی بوس که پی در پی سیوند ... ساتاباد ... را صدا می زد یک لحظه قطع نمی شد. سیوندی ها عادت داشتند که هرکدام سر کوچه ی خود پیاده شوند و بنابر این گاهی مینی بوس چندین بار در سیوند توقف می کرد. حال نزدیک غروب شده بود که مینی بوس بوق زنان به علی آباد می رسید و بچه هایی را که منتظر پدر و مادرشان بودند  از انتظار به در می آورد. زمستان ها معمولا سوغاتی شیراز یکی – دو کیلو « بَکرِی »[12] بود.

مینی بوس داران علی آباد علاوه بر آنان که گفتیم عبارت بودند از: خدا بیامرز حاج مهدی عباسی؛ حاج مجید ارغوانی؛ محمد هاشمی؛ عزت الله کریمی؛ حاج زینل کریمی؛ حاج صفدر ارغوانی؛ حاج غلام کاظمی نژاد و مشهدی علمدار اسدی.

گردآورنده ی متن: منوچهر هاشمی

 



[1] Mar - daštمرودشت

[2] Seyd - ūnسیّدان

[3] Sātā – bādسعادت آباد

[4] Kārom - sarāکاروانسرا

[5] Javandچادر شب، پارچه ای که وسایل سفر را در آن می پیچیدند

[6] Dam – e – qahve – xūneمیدان بسیج سعادت شهر که پیش از انقلاب قهوه خانه ی شادروان حاج رستم سعادت در آنجا دایر بوده است

[7] Sar – e – polچهارراه رودکی کنونی نزدیک بانک ملی

[8] Čaman – bēdچهار راه رودکی علی آباد و نزدیک بانک ملی کنونی

[9] Dam – e - āssēyow جاده حاشیه ی پارک مهرگان فعلی به سوی دم قنات علی آباد

[10] chevrolet

[11] Dar – e – qal’eمیدان امام حسین کنونی

[12] Bakreyاز خانواده مرکبات و شبیه به نارنگی