فراموشی گناه ماست
تا همین چند دهه ی گذشته و پیش از ورود مدرنیته به ایران و متعاقب آن به آبادی های کوچک تری همچون علی آباد، خرده فرهنگ های فراوانی به دور از سلطه ی فرهنگ رسمی و غالب دیکته شده از پایتخت، در گوشه و کنار ایران زمین به حیات خود ادامه می دادند و با خرده فرهنگ های همجوار خود مشغول به داد و ستد فرهنگی بودند.
زبان ها، لهجه ها و گویش ها نیز – به عنوان جزیی اساسی و بنیادین از هر خرده فرهنگ و شاید شاخص ترین جزء آن – در کنار پاسداشت میراث پیشین خود، همواره در حال نوزایی و رویش های تازه بود.
مردمان علی آباد در همزیستی با طبیعت و همگام با روابط اقتصادی و اجتماعی درونی خود یا آبادی های مجاور، نظام واژگانی و صرفی و نحوی خاص خود را داشت؛ که امروزه بخش زیادی از آن در سایه ی فرهنگ غالب – که توسط رسانه ها پشتیبانی می شود – به تند باد فراموشی سپرده شده و یا در حال فراموشی است؛ به نحوی که رویش نسل های تازه و ریزش فرهنگی ، نسبتی معکوس و با شیبی تند تر در سالیان اخیر یافته است.
امروزه اگر از یک نوجوان دهه ی هفتادی علی آباد و یا یک نونهال دهه ی هشتادی – که تنها حلقه ی اتصالش به زنجیره ی خرده فرهنگ علی آبادی، زایش پدر و مادرش در علی آباد است و خودش در شیراز یا تهران و ... به دنیا آمده – بپرسیم که فی المثل معنای واژه ی « آرک »[1] چیست به احتمال زیاد نمی داند و و یا اگر بپرسی مراحل پخت شیره ی انگور یا بافت یک فرش دست بافت از آغاز تا پایان چیست؛ شاید نداند و یا به صورت ناقص اطلاعاتی داشته باشد.
بخشی از این فراموشی ها به علت دگرگونی بنیادین شیوه ی زندگی، ناگزیر بوده است. مثلا شیوه ی کشاورزی به گونه ای دستخوش تحول شده که دیگر خبری از گاو آهن و خیش کردن به کمک نیروی گاو و خر و خرمن کوبی به کمک « تاله کش » [2] نیست و یا این مساله که بعد از خرمن کوبی برای باد دادن خرمن ممکن بوده چند روز باد نوزد و رعیت ها می بایست منتظر وزیدن باد بمانند تا بتوانند « باد اُوسین »[3] کنند؛ برای نسل جدید آشنا به کمباین قابل درک نیست.
با قسمت های گفته شده کاری نداریم؛ اما بخش هایی از خرده فرهنگ کهن و پیشینه دار علی آبادی که توانسته است خود را با جهان و پدیده های مدرن تطابق دهد و تا امروز دوام بیاورد چرا در حال فراموشی است؟ مثلا ساختار کرشک[4] - که چندین هزارسال میراث فرهنگی ما را از دل اعصار و قرون به دنبال کشیده و به دست ما رسیده – فقط و فقط به دلیل سهل انگاری ما در قالب کمبود حمایت های فرهنگی دولت و نهادهای محلی؛ پا نگرفتن سازمان های مردم نهاد و گرفتاری های روزمره ی مردمان اقتصاد زده: مردمی که کتاب نمی خوانند و عادت به مستند کردن داشته های خود ندارند و ... در حال فراموشی است.
برای یاد آوری این میراث فرهنگی و گنجینه ی زبانی در حال فراموشی و بعضا فراموش شده؛ در زیر تنها به شاخه ای کوچک از این نظام گسترده؛ یعنی « نام های برخی حیوانات در لهجه ی علی آبادی » اشاره می کنم.
العاقل بالاشاره!
|
برابر واژگان در لهجه ی علی آبادی |
واژگان در زبان معیار |
ردیف |
|
Tūre توره |
شغال |
1 |
|
Sag – tūreسگ – توره |
روباه |
2 |
|
Sag – kolسگ – کُل : سگِ دم کوتاه |
کفتار |
3 |
|
Zezz- ūزِزّو |
خار پشت |
4 |
|
Čūle چوله |
جوجه تیغی |
5 |
|
Kale – poštکله پشت |
لاک پشت |
6 |
|
Dom – be – kūlدم به کول |
عقرب |
7 |
|
Boz – makبز مک |
سوسمار |
8 |
|
Kerenjālکِرِنجال |
خرچنگ |
9 |
|
Mār – mālūskمارمالوسک |
مارمولک خانگی |
10 |
|
Kow – kareکُوکَره |
بلدرچین |
11 |
|
Kolkoleytēnکُل کُلِیتین |
چکاوک کاکلی |
12 |
|
Tēsk / tēreneskتیسک / تیرِنِسک |
؟ |
13 |
|
Benjبنج |
زنبور |
14 |
|
Tāqqe تاقّه |
فاخته |
15 |
|
Dāl دال |
عقاب |
16 |
[1] ārk: کام، سقف دهان
[2] Tāl- e – kašصفحه ای مستطیل شکل که از کنار هم قرار دادن و پیوستن چوبهای درخت به چوق درست می شد و مساحت آن به یک متر مربع یا بیشتر می رسید و در فصل بردشات گندم و جو و خرمن کوبی یک سر آن را به گاو یا خر می بستند و بر روی صفحه ی چوبین هم یک نفر می ایستاد و گاو گرداگرد خرمن میچرخید و این صفحه بر روی خوشه ها کشیه می شد و به این وسیله بخشی از عملیات خرمن کوبی انجام می شد.
[3] Bād – owsēnترکیب باد به اضافه ی اُوسین. اوسین وسیله ای است همانند بیل که یک دسته ی چوبی آن به چهار شعبه ی فلزی ی نوک تیز متصل می شود و از آن برای باد دادن خرمن های کوبیده شده و یا بار کردن کاه و کلش استفاده می شود
[4] Koroškچرخشت، حوضچه ی فشردن آب انگور و پختن آن و تولید شیره ی انگور یا دوشاب

علی آباد کمین، آبادی ای است از قصبات شهرستان پاسارگاد در دامنه ی زاگرس جنوبی؛ با آب و هوایی سرد در زمستان ها و نیمه گرم در تابستان در استانی که قدیما آن را پارس می گفتند و امروزی ها «فارس» می گویند.با کوچه باغ هایی به وسعت رویا و مردمانی خونگرم .