بسوزه عاشقی و کار اِشتُو

دو ترانه عاشقانه در اين پست تقدیم می شود:

 

هرات و مَربَس و مُنگِ مزيجون


مشدِ مُرغُوُ مادر سليمون


همه ش باشه بلاگردون دلبر


تمام مُلک فاریز؛ شهر کرمون

 

*مَربَس همان مروست از شهرهای استان یزد است که به همراه هرات و به صورت هرات و مروست به کار می رود.

 

مُنگ: به صورت مُنج هم تلفظ می شود و از روستاهای با پیشینه و قدمت بسیار زیاد شهرستان بوانات است که از نظر تقسیمات کشوری جزیی از بخش مزایجان است. این روستا در مرز فارس و کرمان و یزد قرار دارد.

 

مَشَدِ مُرغُو: مشهد مرغاب از شهرهای تابعه شهرستان خرم بید در شمال فارس


*فاریز همون پاریزه. شهر استاد باستانی پاریزی و از بخش های سیرجان استان کرمان است.

نشینُم پای پل بالای مُرغُو


كه يار نازنين آيِه بِره اُو


دلُم ميخواد كه دلبر را ببينم


بسوزه عاشُقي و كارِ اِشتُو

 

کار اِشتُو: کار عجولانه و شتابناک

 

منبع: مشهدی علی مرادی، هفتاد ساله

 

قصه پر غصه منابع طبیعی و حیات وحش علی آباد کمین

  منطقه شکار ممنوع کوه سیاه و جنگل بناب جزیی از منابع طبیعی شهرستان پاسارگاد است؛ اما اداره منابع طبیعی این قسمت را فراموش کرده و حتی یک بار هم گزارشی از سرکشی به این منطقه را نمی بینیم. حتما باید خدای ناکرده این قسمت از منابع طبیعی شهرستان مان هم گرفتار آتش سوزی شود تا به فکر سرکشی بیفتیم؟ آیا به حکم عقل،علاج واقعه را پیش از وقوع نباید کرد؟ بهره برداری دامداران از جنگل بناب و کوه سیاه خیلی شدید و بیش از حد طاقت این منطقه است. خاکش به تاراج رفته توسط دامداران و نقطه ای از این قسمت نیست که جای سم گوسفند دیده نشود. این منطقه بین پاسارگاد و ارسنجان مشترک است و به هیچ وجه این میزان تخریب که در قسمت پاسارگادی این جنگل دیده میشود، در سمت ارسنجان نیست.
قصه مظلومیت حیات وحش، قصه ای تکراری و دردی آشناست. اخبار و مشاهدات زیادی هست از  شکارکش ها و دامدارانی که با تجاوز به حریم حیات وحش و ورود به منطقه شکار ممنوع کوه سیاه و در نتیجه تعارض با گوشتخوارانی نظیر پلنگ و گرگ و ... اقدام به کشتن و مسموم کردن این بینواها می کنند و آب هم از آب تکان نمیخورد. چرا " شکار ممنوع بودن منطقه کوه سیاه" از سال هشتاد و نه تا به امروز تمدید نشده؟ چرا این منطقه به عنوان  "قُرُق " و  " چرای دام ممنوع  " اعلام نمی شود؟ چرا در شهرستان ما کارشناسان منابع طبیعی و محیط زیست کلاس ها و کارگاه های آموزشی و آگاه سازی برای جوامع محلی و دامداران برگزار نمی کنند و به آنها توضیح نمی دهند  که این شما دامدارها هستید که به محل زندگی حیات وحش وارد می شوید و اگر تعارضی پیش بیاید و گوسفندی از شما دریده شود این بی زبان ها مقصر نیستند. چرا از " بیمه پلنگ ایرانی" برای جوامع محلی و دامداران توضیحی نمیدهیم و متاسفانه شایعاتی می شنویم که زمستان گذشته در همین منطقه کوه سیاه و حوزه استحفاظی اداره حفاظت محیط زیست شهرستان پاسارگاد و اداره منابع طبیعی و آبخیزداری شهرستان پاسارگاد یکی از دامداران ارسنجانی اقدام به کشتار یک قلاده پلنگ ایرانی و سوزاندن و چال کردن آن کرده است. چرا بی مطالعه و بدون بررسی پروانه چرای دام برای دامداران صادر می کنیم و هیچ نظارت ثانویه ای بر کار این دامداران نداریم؟ دامداران تمامی چشمه ها؛ چاه ها و منابع آبی منطقه کوه سیاه را اشغال کرده و در این گرمای تابستان حیات وحش رو تشنه نگه می دارند. مگر ما پیرو امام حسین (ع) نیستیم؟ مگر این جانوران حق حیات ندارند؟چرا اینقدر بیرحم و دل سنگ شدیم که مخلوقات بی زبان خدا را از سر حرص و آز و خودخواهی تشنه نگه میداریم؟ یادمان باشد که ما در حال جنگیدن با طبیعت هستیم و اگر پیروز شویم، شکست خورده ایم.

 

ظرفیت های وسیع لهجه علی آبادی

زبانها؛ گویش ها و لهجه های نواحی و اقوام ایران زمین حامل فرهنگ و اندیشه چندین هزار ساله ایرانیان است و ایرانیان هر آنچه را اندیشیده و تجربه کرده اند در قالب آواها و واژگان و اصطلاحات و ترکیبات زبانی نسل به نسل و سینه به سینه به آیندگان انتقال داده اند. از جمله لهجه های غنی ایرانی، لهجه خودمان؛ یعنی لهجه علی آبادی است که من هر وقت که به ظرفیت های وسیع آن فکر میکنم شگفت زده می شوم و افسوس می خورم که چرا این لهجه ی وسیع و پر ظرفیت در حال فراموشی است. به عنوان مثال به مصدر "کندن " توجه کنید. این مصدر در وهله اول به تنهایی حاوی سه معناست. کندن در معنای گَزیدن و گزیده شدن؛ وقتی می گوییم فلانی رو بِنج کند. یعنی او را زنبور گزید. معنای دوم دزدی و غارت هست. وقتی می گوییم مغازه فلانی رو کندن: یعنی دزد مغازه فلانی را غارت کرده. معنای سوم خارج شدن باد معده است. همچنین مصدر کندن در ترکیب های دیگری هم در لهجه علی آبادی به صورت بن فعل و ... حضور دارد. مثلا کلمه کَنه که نام حشره ای انگلی و خونخوار است از مصدر کندن در معنای گزیدن ساخته شده است. یا کلمه "چوق کَنه " که تکه چوبی به طول بیست سانتی متر بوده و به نشانه میزان کالایی که مشتری از مغازه دار می برده؛ هر بار با چاقو روی تنه چوب را به شکل هفت می کنده اند و یکی از چوق کنه ها نزد فروشنده و یکی دیگر نزد خریدار می مانده تا فصل درو و برداشت گندم که با مراجعه به چوق کنه حساب و کتاب می کرده اند. ترکیب دیگری که با استفاده از مصدر کندن در لهجه علی آبادی رواج دارد، ترکیب " اُو کندن " هست که درباره میوه ها به کار می رود و به کنایه به معنای رسيدن و آبدار شدن میوه است. از دیگر ترکیب های کنایی که به کمک مصدر کندن در لهجه علی آبادی رواج و شیوع پیدا کرده ترکیب کنایی " دل او کندن " است. وقتی می گوییم : " فلانی شیرینی را که دید دِلیش اُو کند " ؛ یعنی با دیدن شیرینی هوس خوردن آن به دلش افتاد و آب از لب و لوچه اش آویزان شد. لهجه های نواحی ایران همچون علی آباد ، با ظرفیت وسیعی که دارند می توانند در معادل سازی برای واژگان فرنگی نیز مورد استفاده فرهنگستان زبان و ادب فارسی قرار بگیرند و حیف است چنین ظرفیت های شگرفی - که فقط یک نمونه آن را دیدیم - از کف برود.