ظرفیت های وسیع لهجه علی آبادی
زبانها؛ گویش ها و لهجه های نواحی و اقوام ایران زمین حامل فرهنگ و اندیشه چندین هزار ساله ایرانیان است و ایرانیان هر آنچه را اندیشیده و تجربه کرده اند در قالب آواها و واژگان و اصطلاحات و ترکیبات زبانی نسل به نسل و سینه به سینه به آیندگان انتقال داده اند. از جمله لهجه های غنی ایرانی، لهجه خودمان؛ یعنی لهجه علی آبادی است که من هر وقت که به ظرفیت های وسیع آن فکر میکنم شگفت زده می شوم و افسوس می خورم که چرا این لهجه ی وسیع و پر ظرفیت در حال فراموشی است. به عنوان مثال به مصدر "کندن " توجه کنید. این مصدر در وهله اول به تنهایی حاوی سه معناست. کندن در معنای گَزیدن و گزیده شدن؛ وقتی می گوییم فلانی رو بِنج کند. یعنی او را زنبور گزید. معنای دوم دزدی و غارت هست. وقتی می گوییم مغازه فلانی رو کندن: یعنی دزد مغازه فلانی را غارت کرده. معنای سوم خارج شدن باد معده است. همچنین مصدر کندن در ترکیب های دیگری هم در لهجه علی آبادی به صورت بن فعل و ... حضور دارد. مثلا کلمه کَنه که نام حشره ای انگلی و خونخوار است از مصدر کندن در معنای گزیدن ساخته شده است. یا کلمه "چوق کَنه " که تکه چوبی به طول بیست سانتی متر بوده و به نشانه میزان کالایی که مشتری از مغازه دار می برده؛ هر بار با چاقو روی تنه چوب را به شکل هفت می کنده اند و یکی از چوق کنه ها نزد فروشنده و یکی دیگر نزد خریدار می مانده تا فصل درو و برداشت گندم که با مراجعه به چوق کنه حساب و کتاب می کرده اند. ترکیب دیگری که با استفاده از مصدر کندن در لهجه علی آبادی رواج دارد، ترکیب " اُو کندن " هست که درباره میوه ها به کار می رود و به کنایه به معنای رسيدن و آبدار شدن میوه است. از دیگر ترکیب های کنایی که به کمک مصدر کندن در لهجه علی آبادی رواج و شیوع پیدا کرده ترکیب کنایی " دل او کندن " است. وقتی می گوییم : " فلانی شیرینی را که دید دِلیش اُو کند " ؛ یعنی با دیدن شیرینی هوس خوردن آن به دلش افتاد و آب از لب و لوچه اش آویزان شد. لهجه های نواحی ایران همچون علی آباد ، با ظرفیت وسیعی که دارند می توانند در معادل سازی برای واژگان فرنگی نیز مورد استفاده فرهنگستان زبان و ادب فارسی قرار بگیرند و حیف است چنین ظرفیت های شگرفی - که فقط یک نمونه آن را دیدیم - از کف برود.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 13:0 توسط حجت هاشمی
|
علی آباد کمین، آبادی ای است از قصبات شهرستان پاسارگاد در دامنه ی زاگرس جنوبی؛ با آب و هوایی سرد در زمستان ها و نیمه گرم در تابستان در استانی که قدیما آن را پارس می گفتند و امروزی ها «فارس» می گویند.با کوچه باغ هایی به وسعت رویا و مردمانی خونگرم .