یکی از تصاویر ماندگار دوران کودکی من تصویر و صدای رفتن گله ی گوسفندان علی آباد به کوه بود.

صبح های خیلی زود، دم دمای طلوع خورشید که میشد من که خواب و بیدار توی رختخوابم دراز کشیده بودم و دلشوره  رفتن به مدرسه های دهه شصت و هفتاد وجودم رو بی قرار کرده بود؛ برای چند دقیقه ای صدای رُپ رُپ پای میش ها و بزها و صدای زنگوله شون من رو از اون عوالم جدا میکرد و صدای های و داد علی میرزا دادوند، چوپان خستگی ناپذیر علی آباد و چکاچاک گاه و بیگاه شاخ های دو گوسفند، تصاویر و صداهای ماندگار دوران کودکی من رو می ساخت. 

صبح خیلی زود از هر چند کوچه گوسفندها بیرون میومدن و به هم میپیوستن و کم کم گله تشکیل میشد و 

 اَذون کل ممد (اذان مغرب) گله علی آباد از کوه بر میگشت و گوسفندها از خیابون اصلی علی آباد سرازیر میشدن و به ترتیبی که صبح جمع شده بودن هر چنتا گوسفند سر هر کوچه از گله جدا میشد و به خونه صاحباشون میرفتن. این تصویر خیلی قشنگ بود. یه دُبُر و دو تا بز یهو راهشون کج میکردن توی یه کوچه و از اون طرف یه قوچ و دو تا میش و سه تا بره هم از گله جدا میشدن و میرفتن توی یه کوچه دیگه.

صدای گاز دادن موتور سیکلت ها میون گله که میخواستن راه شون رو باز کنن و نور چراغ شون رو کمر نشونه شده گوسفندها با رنگ های آبی و گل خاری ( قرمز) وپسته ای ( سبز)؛ ... زنگوله گوسفندا و شوت و داد و بیدادهای چوپون، پشکل گوسفندا روی خیابون نیمه آسفالت و نیمه خاک دهه شصت علی آباد سال های صفا و سادگی و صمیمیتی بود که از اون خاطراتش باقی مونده.

علی آبادِ اون سالهایه گله عمده داشت که هر روز برای چرا به کوه میرفت و مردمی که تعداد گوسفند کمی داشتن، گوسفنداشون رو برای چرا به این گله میسپردن و به این گله، گله علی میرزایی (چوپان اون علی میرزا دادوند بود) میگفتن. غیر از این گله، گله برادران پور عبدالله ( مش حسن مشهور به حسن خیر نساء و برادرش سید قربون) هم بود که به همون ترتیب گوسفندهای خودشون و مردم رو به کوه میبردن. غیر از این دو گله، گله مش مسلم حسین پور هم به صورت روزانه به کوه میرفت که عمده اون گوسفندها متعلق به خود مش مسلم حسین پور بود. مش مسلم حسین پور فرزند خدا بیامرز حاج علی میرزا حسین پور و برادرز زاده خدا بیامرز حاج محمدرضا

هست که از گله داران عمده و قدیم علی آباد بودن. 

غیر از این چند گله، گله حاج قاسم نصیری و حاج عباس ارشدی هم بود که به صورت روزانه از علی آباد به کوه می رفتن.

 

علاوه بر این گله ها، علی آباد گله داران عمده ای هم داشت که گله هاشونو برای چرا به صورت دایمی در حوالی مراتع و چشمه ها کوهستان و جنگل نگه می داشتن که عمده این گله داران ، از خانواده ناصری ها بودن که از گله داران بزرگ علی آباد و از فرزندان حاج علی میرزا حسین پور بودن.

حاج ناصر ناصری ( پدر آقایان نعمت و آیت ناصری) که گله شون رو حوالی منطقه چاه فَقِّ و سه چاه و اشکفت سیا و اون حوالی نگه میداشتن و هنوز هم همون جا مستقر هستن و حاج حبیب ناصری ( پدر حاج کریم) که گوسفندهاش رو حوالی سَف و بنه زِرب و کوه ها و مراتع میانجی علی آباد و ارسنجون نگه میداشت و آبشخور گوسفنداش چشمه و چاه دره لُوده ای بود.

حاج کریم ناصری و مرحوم علی میرزای قاسُّم (کاویانی ) هم گوسفندهاشون رو توی گله دونی نگه میداشتن. گله دونی ها حوالی پل سنگی و سنگ قرقره (حاشیه جاده علی آباد - ارسنجون ) قرار داشت که هنوز هم این گله دونی ها پابرجاهستند. 

عمدتا قصاب های علی آباد مثل مسلم قصاب و برادرش عیسی احمدی و همین حاج کریم ناصری بودن که گوسفندهاشون رو توی گله دونی نگه میداشتن.

گوسفندا رو پاییز و فصل برگریزان که میشد برای خوردن قَزون ( برگهای خزانی) به باغ ها میبردن و تابستونا و بعد از برداشت محصول گندم به کولور میبردن تا از کاه و علوفه خشک کولور تغذیه کنن. غیر از این دو مورد هوا که رو به سرما و یخبندون میرفت گوسفندا رو برای چرای برگهای درختان کوهی مثل بنه و کهکم و علوفه های خشک کوهی به کوه میبردن.